امید واهی

خلاصه کنم

وقتی برگشتن دیدم یه کادو داخل پلاستیکه که داد میزنه من تی شرتی ارزان قیمت هستم(تی شرته خیلی هم گران قیمت و زیبا بود، فقط خودشو دست کم گرفته بود).

با خودم گفتم این هدیه من نیست...بانو گفت درسته این هدیه شما نیست و هدیه تو همون شلوارکه که ته کیسه مچاله شده...نگاهی به شلوارک انداختم و زیر لب به خودم میگفتم چقدر سخته که بخوای نشون بدی خوشحال شدی ولی سعیتو بکن. (این قسمت دقیقا همون ادویه و پیاز داغه....من خیلی هم خوشحال شده بودم...شلوارک هم خیلی خوب و مرتب تا شده بود) ناگهان حسی درونم القا کرد که حتما تو جیب شلوارک هدیه ارزشمندیست...جیب، زیر کش، خشتک، همه جا رو بررسی کردم اما دریغ از یک پشکل! (فهمیدم که اینا همش مال قصه های تخیلیه رجوع کنید به به بهانه روز پدر )

اما یه جورایی هنوز هم امیدوارم

آیا برای من چیز دیگری خریده؟

آیا این تلافی تمام بی توجهی هاییه که من احیانا کردم؟

آیا اون کیف چرمی 170 هزار تومنی که پارسال برایم خرید منو بد عادت نکرده؟

آیا من از همکارانم که هر سال یک جوراب یا شورت آستین کوتاه هدیه میگیرند خوشبخت تر نیستم؟

آیا گوجه فرنگی جزء میوه محسوب میشه؟

و هزاران سوال دیگر

پ.ن

بانوی عزیزم همینکه از چند روز قبل به فکرم هستی و برای پدرشوهرت هم هدیه خریدی از تو ممنونم و این پست بهانه ای بود که پز کیف چرمی پارسال رو بدم.

/ 0 نظر / 6 بازدید