گویا یکساله گشتیم

اون اوایل که همه ی خواننده هام رو خانم ها تشکیل می دادند به دلیل حجب و حیایی که داشتم (و نه ترس از بانوزبان )سعی میکردم فقط با آقایون صمیمی برخورد کنم و این بین یکی بود به نام بی قرار که به نظرم میومد  پسر باشه و حسابی در غم عشق سوخته بود و من هی نصیحتش میکردم وقتی هم براش مینوشتم سعی میکردم الفاظ خیلی پسرونه به کار ببرم...تو مایه های کجایی پسر؟ و ماچ و موچ و مخلصم و انگلیسیش هم خوب بود برا هم کامنت انگلیسی هم میزاشتیم تو مایه های

Hey Man! Whatzup? long time no see

بانو میگفت تو با این بی قرار چه سر و سری دارین؟ منم میگفتم بابا از بین این همه یه خواننده ی پسر دارم اون رو هم تحویل نگیرم که دیگه هیچی...بانو میگفت بابا جان اون که تابلو دختره!!!...منم حق به جانب که نه بابا پسره

آخرش هم معلوم شد که بنده خدا دختر بوده...

برای کافه خاطره ( لینکش تو صفحه اصلی هست) هم تا هشت نه ماه دچار همین اشتباه بودم. و به عنوان یک پسر خیلی کار درست مورد احترامم بود...یادمه یه پست گذاشته بود و نوشته بود که چقدر به داداشش اتکا داشته...اولش خب یه مقدار چندشم شد بسکه دخترونه نوشته بود متنش رو...بعد با خودم گفتم چه پسر با احساسی...چه روح لطیفی داره...به بانو نشونش دادم گفتم ببین مردم داداش بزرگه اند و ماهم داداش بزرگه...ببین برادر کوچیکه چطور از داداشش گفته...بانو باز هم به من خندید که ای خنگول کافه خاطره که دختره!

خلاصه دو نکته دستگیرم شد: اول اینکه در تشخیص جنسیت وبلاگ نویس ها بسیار ضعیف هستم...دوم اینکه بانو حسابی آمار خودم و همه ی وبلاگهایی که کامنت میزارم رو داره!

فکر نکنم کسی خاطره ی خاصی از اینجا داشته باشه ولی خیلی دوست دارم به مناسبت سالگرد تولد این وبلاگ از شما عزیزان جملات یادگاری داشته باشم...خاطره هم اگه بود چه بهتر

راستی: خودمم آق بابام!

به قول آب تنی عزیز...مثلن خیر سرمان قرار بود هر 3 هفته یک بار آپ کنیم...شده هر هفته 3 بار!

/ 0 نظر / 9 بازدید