آدم ها ، باورها و عادتهایشان

برای درمان کم مویی به متخصص مراجعه کردیم و من مدام نگران این بودم که اگه این داروها جواب ندادن چکار کنم و بانو چطور میخواد با این کم مویی من کنار بیاد

بعدن که داروها رو گرفتم بانو به من گفت : زی زی! من یه مقدار نگرانم

من: نگران چی؟ (حدس های بدی میزدم)

بانو: که نکنه موهای تو از اینی که هست بیشتر بشن

من:خب برای همین رفتیم دکتر دیگه!

بانو: ولی من تورو همین شکلی که هستی دوست دارم

 

و برای من این یعنی علاقه ی بی نهایت...یعنی یه ضربه به ستون پیش فرض ها و یه ایولله به قرص و محکم بودنشون

سالگرد ازدواجمون هم بهونه ای شد تا همون کاخ آرزوهایی که گفتم رو با هم گردگیری کنیم...

- در راستای کچل شدن ما این پست خیلی خیلی چسبید

- نمیدونم چرا حس ششمم میگه ف@طمه داره نامزد میکنه

- ساسان جان چرا وبلاگتو حذف کردی آخه؟ تنت به تن بابالنگدراز خورده؟

- جا داره یادی هم بکنیم از دوست خوبمون خانم "سوژه" امیدوارم هرجا هستند مراقب دنبه (پسر کوچکش) باشند!

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید