تو که چشمات خیلی قشنگه

چشمهایم را به روی دقایق پر دغدغه میبندم و

 یک لحظه میبینم آنچه را که لازم دارم

تصویر چشمان تورا میبینم و

تازه میفهمم که چقدر

دلتنگ رنگ چشمان تو هستم بانو

زمان متوقف میشه و من آن دو چشم عاشق را پیش روی خود احساس میکنم

چه آرامشی...چه ابدیتی...اما همراه با دلتنگی!

چشمها رو باز میکنم

دیگه هرجا و همه جا چشمهای تو پیش روی من است و خوشبختی ام را یادآوری میکنند...

چه تصویر آرامش بخشی...اما امان از دلتنگی!

اگر از من بپرسند پرزورترین پنچه را که دارد...بی شک میگویم بغض دلتنگی...

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید