یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

نماز خواندن یک زن ذلیل و آزمایش الهی او

در ادامه جانماز آب کشیدن ها و شرح مومن بودنم بد نیست شرح حالم در شب قدر رو بخونید.

مشغول وضو گرفتن بودم که دیدم بله...خودشه که طبق معمول داره سر و کله اش پیدا میشه...کمی صبر کردم...دیدم نیومد...

مسح سر رو کشیدم... با خودم داشتم فکر میکردم که این چه امتحان الهی است که قسمت ما شده

با هزار سلام و صلوات خم شدم که مسح پا رو بکشم...دیدم که بله ... داره جابجا میشه ... خیلی خوشحال شدم ... چون هرچی زود تر سربرسه برای من بهتره

به تجربه میدونستم که اگه الان صبر نکنم و منتظرش نمونم...وقتی سر نمازم میاد...اونم دقیقن موقع سجده رکعت سوم و نمازم باطل میشه!

بله به همین سادگی توسط یک سانتی متر مکعب از بخارات مفلوکی که نتوانسته بودند پیش از ورود به روده، از طریق مری فرار کنند کل ستون دینی که افراشته بودم ویران میشه!

 


انصافن نمیدونم چه سرّیه که با اولین قطرات آبی که به نیت وضو به صورت میزنم، اولین حباب ها تشکیل میشوند و تا وقتی که به نماز نایستم از جایشان تکان نمیخورند!

البته من مطمئنم که خدا (همون تصور اشتباه از خدا رو دارم میگم) با این کار میخواد قدرت اراده من رو بسنجه و ببینه بالاخره چندبار حاضر میشم بخاطر انجام درست عبادت به خودم سختی بدم و دوباره از نو همه کارها رو تکرار کنم.

اکثر مواقع هم اعتنایی نمیکنم و با خدا میگم نمیدونم که الان این نماز باطل شده یا نه... ولی من چون هیچ بویی حس نمیکنم فرض رو بر صحیح بودن نماز میزارم و تا انتها میخونم!

آخه اصلن منطقی نیست که سر نماز بجای اینکه حواس انسان به معنویات باشه هی بخواد خروجی خودش رو مانیتور کنه که آیا هنوز کانکت هستم یا DC شدم!

فکر کنم حالا بانو منو بهتر درک میکنه و متوجه میشه که چرا بعضی وقتها نمازم خیلی زود تموم میشه و بعضی اوقات هم حسابی طولانی میشه...اون وقتهایی که حسابی طولانی میشه، یعنی خبری از حباب های موذی نیست و دارم از این فرصتی که خدا به من داده حداکثر استفاده رو میکنم.

( پست بعدی در مورد مکالمه من و همسر عزیزم در همین شب قدر خواهد بود)

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧
تگ ها :