یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

شماره 83، ردیف 15، قطعه 27؛ مزار مرحوم "مردانگی"

 

حرف زیاده برا گفتن اما اولن خودم رو لایق زدن این حرفا نمیدونم... ثانین این همکارمون مدام داره خاطرات عبرت آموز و نیمه ی خودش رو برام میگه و تا سرم رو میندازم به کی بورد با نگاهش توجهم رو میطلبه! ثالثن مانیتور اون یکی همکار رو که مینگرم (بالاجبار تا بتوانم همکار اول را روئیت کنم) متحیر میشم که از چه فیلتر شکنی استفاده میکنه که چنین عکسهایی رو براحتی بالا میاره. گویا در ماه مبارک هرکس به فراخور حالش از الطاف الهی مستفیض میشه.

حالا سعی میکنم ذهنم رو متمرکز کنم...ای بابا حالا اون یکی هم شروع کرد به صحبت با من و تاییدیه گرفتن در مورد نظریات سیاسی اجتماعیش! میخوام بگم این عقاید شما حتمن جمعبندی جستجوی های اینترنتی کسترده ایست که میکنید!


دوستان کمک کنید ... میخوام برم بالای منبر.... اِه...اِهههم

خطبه اول:

بچه که بودم کتاب تاریخ زندگانی پیامبر اسلام رو تند تند ورق میزدم و تا میرسیدم به نام علی(ع) برمیگشتم از پاراگراف قبلش رو با دقت و حظ وافر میخوندم. علی قهرمان و اسطوره ی من بود.

اکنون که فکر میکنم، عظمت علی را بیشتر شبیه یک آرزو برای جامعه انسانی میبینم...مثل عظمت ایران باستان برای ایرانیان حال حاضر.

ما به بزرگواری و مردانگی علی به عنوان فخر مسلمانی و حتی انسانیت میبالیم و نه به جوانمردی خودمان! همانطور که ایرانی امروز به اقتدار و پیشرفتگی سلسله هخامنشی!

ما علی را تا حد پرستش بالا میبریم بی آنکه ذره ای برای بالا رفتن خودمان تلاش کنیم...

ما پز علی را به فرشتگان و جنیان میدهیم که ببینید این انسان چقدر والامقام است و حتی لایق سجده...خوشبختانه ما هم انسانیم و نتیجتن اشرف مخلوقات...مگه نه؟

اما باز با این حال همین هم خوب است که به این طریق به شیعه بودن و به آن طریق به ایرانی بودن خود میتوانیم مغرور باشیم...اما افسوس که مغرور بودن آسان و غیور بودن مشکل است!

........خطبه دوم

خیلی موارد رو همه ما تجربه کردیم و دیدیم که خداوند به نحو مشخصی آبروی مارو خریده و از رسوا شدن نجاتمون داده ...درسته... خداوند ستار العیوب است، اما چرا؟ بعضیها به درستی میگن چون اینطوری احتمال توبه کردن انسان بالاتر میره ...

اما به نظر من یه دلیل دیگه هم هست که اینقدر توصیه میشه که آبروی کسی رو نبریم و از کسی عیبجویی یا بدگویی نکنیم...به نظرم برای جلوگیری از اشاعه بدی و از بین رفتن قبح اونه. مثلن وقتی آقای آجرلو روزه نگرفتن علی کریمی رو علنی میکنه مطمئنن قبح روزه نگرفتن رو داره کم میکنه!

20 خط مقدمه نوشتم تا همین یه خط بالا رو بگم! دستم تو تایپ روون (مخفف روان! نه ران) شده و همینطوری سرم رو میندازم پایین و مینویسم و چه ساده لوح هستم که فکر میکنم شما هم همش رو میخونید و باش موافقت میکنید و در زندگی روزمره ازش استفاده میکنید... خود من از همین الان اعتراف کنم که حرفهای من با توجه به محل ذکرشون کاملن واضحه که شعاری بیش نیستند و خودم هم التزام عملی به شعارهام ندارم...

خداییش با خوندن پاراگراف بالا چند نفرتون با خودتون گفتین ...ما هم همینطور...و این یک مثال عملی بود برای اینکه نشون بدم قبح یک عمل بد، با افشای مکرر اون از بین میره...(هاهاهاهااااا فکر کردین به این زودیا از منبر میام پایین؟!)

گوشتون با منه؟ یه صلوات اجماعن

الهم صلی علی محمد و آل محمد

شل بود!

از اول

الهم صلی علی (یه مکث کوتاه و نگاه پرسشگر من که یعنی بقیشو شما بگید) محمد و آل (حالا علاوه بر نگاه پرسشگر، گوشم رو هم به سمت شما گرفتم) محمد

(چند نفرتون هم با صدای نخراشیده بگید وعجل فرجهم)

اما حالا جدا از شوخی یه صلوات برای سلامتی عزیزترین فرد زندگیتون

برادران کیک و ساندیس رو لطفن توزیع کنن

حالا تا پذیرایی انجام بشه من ادامه بحث رو بگم...

اول بحث علی کریمی رو بگم

آقای علی کریمی مورد احترام خیلی هاست

آقای علی کریمی الگوی خیلی هاست

حالا اگه این وسط کسی دلش به حال جامعه سوخته و کمی هم عقل داشته باشه باید از این الگو استفاده کنه و کارهای خوبش رو تو بوق و کرنا کنه (این پست رو ببینید تا بعضی از کارهای این مرد رو ببینید و خودتون هم بگید که حلالش باشه اون دستمزدهای صد میلیونی...اصلن بخونید ببینید چه حس خوبی به شما دست میده...ببینید باز هم به انسان و انسانیت امیدوار نمیشید؟) و اینجاست که ربط خطبه اول و دوم من به زیبایی برای شما مشخص میشه...البته چون احساس میکنم ممکنه درست مشخص نشده باشه باز هم خودم توضیح خواهم داد (هاهاهاها چه حالی میده زیاده نویسی!)

اگه روزه خواری این بنده خدا رو فقط 100 نفر دیده بودند با این هوچی گریها 50 میلیون نفر باخبر شدند و مسلمن قبح روزه خواری هزاران برابر بیشتر شکسته شد... به فرض هم که قصد آجرلو خیر بوده و حفاظت از اسلام... کمترین حرفی که میشه زد اینه که دشمن دانا به ز دوست نادان!

کلی مطلب دیگه هم نوشته بودم که پاک شد و متاسفانه دیگه وقتش نیست...در مورد سنگسار بودچشمک و اینکه حساب اسلام از مسلمان جداست.

در مورد تاپیک هم باید بگم که خیلی ها میگن مردانگی رو در اون آدرسی که گذاشتم دفن کردند اما من میگم که حیف شد که اون همه حرفای قشنگی که نوشته بودم همشون پاک شد!

 

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥
تگ ها :