یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

کرم ریزان فی شهر الرمضان

سلام

اگه روزه دار نیستید لطفا ادامه مطلب رو بخونید و اگر هستید حتمن با دقت و تصویرسازی مو به مو مطالعه بفرمایید!


میدونید داشتم به چی فکر میکردم؟

به ذرت مکزیکی!

کمی هم قارچ و انواع سس مخصوص

اگه از حوالی میرداماد هم بگذریم سیب زمینی سرخ کرده هم قاطی اون ذرتهای خوشمزه و چرب میشن. تازه اون نزدیکی ها به غیر از خوردن لذات دیگری هم هست! کافیه سرتو بالا کنی و یه دل سیییر چشم چرونی کنی. البته فعلن با غذای روح کاری ندارم و بیشتر میخوام یادت بندازم که چه غذاهای خوش طعمی دور و برت هست!

آخرین باری که جیگر خوردی کی بود؟ یادته که چه بویی داشت؟ با نون داغ و کمی نمک...هومممم چه مزه ای میده...خداییش هیچ ماده ای نمیتونه اون طعم خاص رو داشته باشه...بهش فکر کن...یادت اومد طعم جیگر رو...تازه شاید یاد جیگرت هم افتادی و دیگه بدتر!

فرض کن یه نارنج دستته و داری فشارش میدی...بوی ترش نارنج با عطر برنج و کباب ادغام میشه (بسته به سلیقه شما، کباب میتونه جوجه کباب یا بره کباب یا دنده کباب یا همون کوبیده خودمون باشه)

یه قاشق از چلو کباب که خوردی تازه یادت میوفته که ماست موسیر هم هست...یه قاشق میزنی بالا...هومممم داره مزه میده! اما وجدانت هنوز معذبه! چرا؟ چون پیاز نخوردی...برای قاشق بعدی برنامتو اصلاح میکنی

نارنج رو فشار میدی روی یه تیکه مشتی از کباب که قبلن با قاشق جداش کردی...حالا از اون گوجه کباب که روش نمک و آبلیمو زدی، کمی رو با برنجت میکس میکنی و قاشق رو با ولع هرچه تمام تر میکشی زیر برنج و کباب...

حالا وقت چیه؟ یه پر پیاز تر و تازه....خرپ خرپ....جووووون یه قلپ دوغ پونه دار...به به...بزن ماست موسیروووو...نه نه هنوز تموم نشده...یه فلفل کوشولوی سبززززز اونجا منتظرته تا مرد و مردونه آسیابش کنی....حالا یه نفس عمیق بکشششش....داری زندگی میکنی

اهل کله پاچه و آبگوشت هستی؟ چی بگم که میدونم ظلمه یه نفر گشنه ی اهل کله پاچه رو یاد اون حس و حال مقدس انداخت...

سوسولهای پیتزایی ذهنتون رو آماده کنید...بوی چی میاد؟....بوی سوسیس؟ بوی فلفل سبز؟ بوی قارچ؟ همه اینا هست ولی یه بوی خاص داره میاد..آره خودشه،پنیر پیتزا!

پنیر پیتزا و اون ملاحت فرنگیش رو بیخیال شو به پنیر تست فکر کن...اگه توانش رو داری به اسنک فکر کن!

آره یه اسنک داغ که تازه از ساندویچ ساز اومده بیرون و داد میزنه من لختم من لختم یالله یه کاری بکن! و تو تمام قسمتهای قابل روئیتش رو با سس خردل و کمی هم سس کچ آپ میپوشونی...عالی شده اما کامل شدنش به این شرطه که کمی آویشن هم بپاشی روی اسنک....داری فکر میکنی چی میتونه بین اون دوتا نون مثلثی باشه...با اطمینان یه گاز میزنی...هومممم خوشمزس...چربی پنیر تست و آبداری قارچ ها و حس ممنوعه سوسیس و کالباس...

کمبود امکانات؟ اون هم نمیتونه حس شکمپرستی رو از انسان بگیره

فرض کن یه ماهی تابه رو به روته ....صدای جلز و ولزززز میاد....و بوی خوش کودکی...بوی خوش ناخنک زدن های پر خطر! بوی سیب زمینی سرخ کرده!

فوق العادست...با یه نگاه به گوشه های سیب زمینی ها میفهمی که دیگه انتظار به سر آمده...اما تو گرسنه ای...خیلی گرسنه!

باید یه چیزی باشه که شکمتو پر کنه...پس چندتا از سیب زمینی ها رو جدا میکنی و باقی اونها رو میزاری که تو ماهی تابه در انتظار سرنوشت بمونن...به رسم تمام مردان بی همسر چند تخم مرغ روی سیب زمینی ها میشکنی...یک نان روی سفره بصورت دولا قرار میدی و حالا میری ببینی که چه معجزه ای در حال وقوع است...خوش طعم ترین و خوش بو ترین غذا آماده سرو شده....ماهی تابه رو روی نون میزاری تا حسابی با هم انتقال حرارت داشته باشند...یه کاسه ماست و یه نمک پاش سمت راست...سمت چپ هم همان چند عدد سیب زمینی سرخ کرده...اگه کمبود امکاناتی خوش سلیقه و خوش خوراکی باشی یه لیمو ترش نصف شده و چند تا فلفل سبز هم گوشه بالا سمت راستت میزاری

حالا سعی کنید موارد زیر رو در بهترین حالت تصور کنید

ته دیگ !...انگور شیرین و بدون هسته...نون خامه ای...زولوبیا بامیه (یه کم آبلیمو بچکون روش ببین چی میشه!)...آش رشته... باز هم ته دیگ! (ته دیگ ماکارونی با سیب زمینی!!!) خورش سبزی!!! و باز هم ته دیگ!!! (خیس خورده در آب خورش قیمه)

و اما نکته اخلاقی

بعضی وقتها ما باید کمی از لذایذ زندگی دور شویم تا قدر آنها شاید بفهمیم

برای لذت بردن از زندگی کافی است به عادت دچار نشویم و هر لحظه را با همه احساس زندگی کنیم.

روزه داران عزیز اگه با خوندن این متن اذیت شدید لطفن ببخشید و به این فکر کنید که من حین نوشتن این متن با زبان روزه چه عذابی کشیدم!

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱
تگ ها :