یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

ضد حال هنرمندانه

بانو: خب عزیزم اون مطلب خنده دارت چی بود؟

زذ: تو یه جلسه نشسته بودیم که موبایل یکی از همکارام که خیلی هم جدی و پر رودرواستیه و کسی باش شوخی نمیکنه شروع کرد به زنگ خوردن و ما همه ترکیدیم از خنده، هاها هااااااااااا هاها

 


بانو: هاهاها...هااااااااهاها، چرا؟

زذ: زنگ موبایلش آهنگ کارتون پسر شجاع بود، بعد طفلی هول کرده بود هرچی میگشت موبایلشو پیدا نمیکرد.

بانو: اوهوم

زذ: خلاصه تا اومد موبایلشو جواب بده و از اتاق بره بیرون کلی سوژه شد، چند دقیقه گذشت و کمی خنده های افراد جلسه که کنترل شد دوباره صدای آهنگ پسر شجاع از راهرو اومد و جلسه منفجر شد.هااااااااااا هاهاها هااااااااااااااااااا

بانو: اوکی

زذ: خیلی بامزه نبود نه؟

بانو: میدونی عزیزم بعضی چیزای ""بی مزه"" هم حتی وقتی تو یه محیط خشک اتفاق میافتن خیلی اون لحظه خنده دار میشن

زذ: اوکیناراحت

-امروز که فکرشو میکنم میبینم بانو در انتقاد از من خیلی با ملاحظه و مراعات عمل میکنه و این خیلی خوبه که شریک زندگیم تا این حد به عزت نفسم اهمیت میده.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٩
تگ ها :