یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

(بحث جدی ازدواجی)

چند وقته به این مساله خیلی فکر میکنم که چطور میشه شور و حال دوران آشنایی و روزهای اول ازدواج رو دوباره به زندگی مشترک باز گردوند یا اینکه باعث شد کمرنگ نشن.

میدونید به نظر من علت بروز این مساله چیه؟

ما در تمام قصه های قدیمی و فیلمهای آبکی فرهنگمون مشاهده کردیم که آخر خوش قصه ها، برگزاری مراسم ازدواجه و اگه داستان خواست کمی عمیقتر به مساله ازدواج بپردازه با یک پرش 9 ماهه به جلو صحنه دلخراش بچه زاییدن رو  از بالا با کلوز آپ صورت مادری که دارد زور میزند  و بعضا ناله های غلط اندازی هم میکند ،نشون میده! یا اینکه از پشت پرده بعد از صدای جیغ همه دست میزنن و میگن مبارکه. چه پسر تپلی عجب ...ی هم داره! و این یعنی آنها علاوه بر اینکه ازدواج کردند بچه دار هم شدند، آن هم چه بچه ای با چه آینده روشنی!

و خلاصه lived happily everafter.

تو حرفهای بزرگترا هم دقت کنید. نهایت آرزوی خیری که برای خانواده طرف مقابل میکنن اینه که ایشالله عروسی بچه هاتون.

به همین علت ازدواج برای ما شده مهمترین هدف و معمولا بعد از انجام این ماموریت خطیر، هنگ میکنیم (ما انسانهای معمولی و متوسط نه آن خواننده محترم کاردرست).

به همین مناسبت از دوستان گرامی دعوت میکنم دیدگاه خودتون رو به اشتراک بزارید و ما رو از تجربه خود بهره مند بگردانید. الهی آمین!!!

پ.ن. (اصلا شیرینی یه پست نوشتن انگار به پی نوشت هاشه)

- نظرات رو آزاد گذاشتم

- در استفاده از کلمات صرفه جویی نکنید، فرض کنید قراره یه انشا با همین موضوع بنویسید

- من کشف کردم که با عینک آفتابی پولاریزه و یو وی میشه فهمید که موهای طرف مصنوعی هستند یا نه. این عینکا موهای مصنوعی رو بنفش نشون میدن.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٤
تگ ها :