یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

غضن فرشاد شد

همسر عزیزم یک پراید بسیار ارزشمند دارد که من بعضی اوقات فراموش میکنم مراتب شکرگزاری خود را اعلام کنم. و همیشه پس از بلکم بازی های نابجای این حقیر بطرزی کاملا منطقی دم بنده توسط شوماخره ی کبیر چیده میگردد.

آخرین بار به عیال محترم با اقتدار فراوان گفتم من دیگر از این ماشین استفاده نمیکنم و اگر روزی سوارش شدم اسمم رو بذار غضنفر!!!

از قضا همان شب جهت انجام کاری که اتفاقا مربوط به خودم بود سوار معظم له شدیم و آنرا به اتوبان علی چپ بردیم. زیر چشمی خانم را می پاییدم که دیدم بسی عاشقانه مرا مینگرد. خطاب به من گفت : دوستت دارم غضنفر!!!

و غضنفر شاد شد.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
تگ ها :