یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

دوستت دارم ولی...

عزیزم 

میدونی که ما

خاطرات نسبتا خوبی هم با هم داشتیم و داریم

خیلی جاها برام مرام گذاشتی

خیلی جاها با هم بودیم ولی

هیچوقت برام تکراری نشدی (الکی میگم...شدی!)

انصافن خرج خاصی هم برام نتراشیدی

ولی میدونی از کی به فکر یکی دیگه افتادم؟

نه از وقتی که در شان من نبودی

نه از وقتی که هر کسی کنار خیابون ایستاده برات دست تکون میده

و فکر میکنه من راننده تاکسیم

دقیقا از وقتی که میبینم راننده تاکسی ها هم فکر میکنن من همکار و رقیبشونم

میپیچن رو دستم که مبادا مسافرشون رو بلند کنم

میخوام عوضت کنم پراید عزیزم

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٤
تگ ها :