یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

زن ذلیلی موروثی

هفته پیش عقد برادرم بود

موقع گفتن بله پسرک نادان اول با اشاره به جمع گفت

با اجازه بزرگترها

(بعد با اشاره به بغل دستیش)

و خانومم! بعلههه

ما که عمری رو تو کار زن ذلیل بازی بودیم اینجوریشو دیگه ندیده بودیم!

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤
تگ ها :