یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

زن دوم صاحب خونه!

سلام دوستان خوبم

این مدت به قدری سرم شلوغ بود که حتا نمیتونستم چک میل کنم

اول هر چیز یه هدیه بهتون میدم که دیگه عزم دلخور نباشید

یه سایت باحال پتدا کردم برای اینکه فینگیلیش بنویسی‌ و اون برات به فونت فارسی تبدیلش کنه

همین الان دارم با اون آاپ می‌کنم. www.behnevis.com

سایت فوق‌العاده خفن و تمیزیه . خوب بریم یه خاطره ثبت کنیم سفر نامه هم کم کم داره یادم میره. انشا‌الله همین آخر هفته حتما باید بنویسمش


 

بانو: با صاحب خون حرف زادی؟ راضی‌ شد؟

من: نه، کوتاه نمیاد ، کرایه می‌خواد

بانو: چه خبرشه ، میبینی‌ مامان، خیلی‌ نامرده

مادر زن جان: Frown

من: اون مغازه بود که یه زنی‌ توش پیک موتوری زده

بانو: خوب؟

من: زن همین مرادی هستش

بانو: جدی؟ چطور فهمیدی؟

من: رفتم دم بنگاهش ، دیدم نیست، شاگردش گفت تو یون یکی‌ مغازشه، پرسیدم کدوم مغازه؟ گفت همین پیک موتوری!

بانو: عجب! میبینی‌ مامان، هم تو بانک کار می‌کنه هم بنگاه داره، زنش هم که پیک موتوری زده!

 

من: تازه ندیدی چقدر پر رو بود، با زنش که سلام علیک کردم، گفت ایشون زن دومیمه!

منم که فکر می‌کردم شوخی‌ کرده ، فقط یه خنده تحویلش دادم، اما به نظرم جدی میگفت

بانو: زنش جوون بود؟

مادر زن جان: حتما جوونه که میتونه سوار موتور بشه! 

من و بانو: ههاا هاهاهاهاها

پی نوشت: زن مرادی با کلی افاده، مدیریت دفتر پیک موتوری رو به عهده داره

 

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٥
تگ ها :