یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

زیباترین نفرین

دیروز داشتم وبگردی میکردم یک تک مصرع دیدم که اولش به نظرم خیلی عاشقانه آمد ولی بعدش که این مغز خلاق من شروع به تحلیل تخصصی این شاهکار ادبی کرد دیدم که طرف عجب نفرین قشنگی کرده.

خرم آن بقعه که آرمگه یار آنجاست

اگه منظور رو خوب نگرفتین یا اینکه وقت اضافه دارید میتونید در ادامه مطلب با تصویری که براتون از حال و روز آن شاعر فقید میسازم کمی همزاد پنداری کنید


این مصرع برای کسی که عیالش فوت شده میتواند عاشقانه باشد یا مثلا عاشقان حرم امام رضا. اما فرض کنید که طرف یار دلنوازش زنده است و با انواع کرامات و ظرافات مشغول سمباده زدن روح و روان پریشان اوست!

بله، شاعر گرانقدر ما که حسابی از زندگی مشترک با همسر ارجمندش به تنگ آمده یک لحظه به دنیای دست نیافتنی و غیرقابل تعرض خودش (یعنی تخیلاتش) میرود. در خیال خود فضایی آرام و بدور از جنجال و با هوایی کاملا معتدل را تصور میکند. بلبلان جیک جیک میکنند و نسیمی از آنسوی علفزارها خنک بازی در می آورد. و همسر خود را در آرامترین حالتش  درون مقبره ای بسیار شیک و دلباز در کنار خود میبیند، خفته در خاک. بی اختیار لبخند رضایتمندانه ای بر لبش نقش میبندد و با نگاهی آرزومند به دوردستها این چنین می سراید : خرم آن بقعه که آرمگه یار آنجاست!

پی نوشت:

از این پس به جای الهی گور به گور شی میتونید از این مصرع استفاده کنید!

آیا همسر خوبی برای همسرتان هستید؟ چرا نیستید؟ چه مرگتان است؟به او بگویید و از او بشنوید یا از او بخواهید بگوید و بشنود

به نارضایتی طرف مقابل اهمیت بدیم و با بیانی مناسب نارضایتی های خودمان را به او نشان دهیم و سعی کنیم مشکلات دنیای واقعی رو به جای فرار به تخیلات یا دنیای مجازی، در همون واقعیتها حل و فصل کنیم.

در نهایت سرنوشت همه ما خوابی ابدی است پس این لحظه های بیداری رو واقعا بیدار باشیم

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱
تگ ها :