یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

اومدم از هند اومدم...با ماشین بنز اومدم!

سلام بر دوستان عزیزم

 شدیدن دلم براتون تنگ شده ...میدونم شما هم همینطور...

 خب دیگه لوس بازی بسه

 این مدت که ما نبودیم خوش گذشت؟ به ما که خیلی ! جاتون خالی بود

 خب تعریف کنم؟

 

بعد از حدود 2 هفته سرچ و تحقیق در مورد آنتالیا و هتل های لوکس و مرتبش ما دیدیم که پولمون نمیرسه و تصمیم گرفتیم بریم مالزی!

 

کوالالامپور...یه بار دیگه بگید... کوالالامپور! ولی ما که همینطوری الکی تصمیم نمیگیریم کلی تحقیق کردیم و تمام زیر و بم و مکانهای دیدنی اونجا رو با یک پرزنتیشن تاثیرگذار خدمت بانو ارائه کردیم. و بانو جان فرمودند حالا که تمام عجایب و دیدنی های آنجا را از قبل دیده ایم دیگر رفتن به آنجا لطفی ندارد پس مالزی هم کنسل!

 

از همان اول هم که ما از آنتالیا نظر برگرداندیم فقط به خاطر هزینه ی زیادش بود...بعد که دیدیم مالزی هم گران شد دیگر اصلن به صرفه نبود فقط خجالت میکشیدیم که به همون بهونه کنسلش کنیم که بانو به زیبا ترین شکل ممکن بهانه را پیدا کرد (همون از بین رفتن لطف سفر!)

 

خانم آژانس مسافرتی که دیگر بسکه با او صحبت و مشورت کرده بودیم با ما صمیمی شده بود گفت جناب زیزی من آرزو دارم شما بر یکی از متعلقات من به چشم خریدار دستی بگذاری...پرسیدم چرا گفت آخر شما بر هرچه دست میگزارید قیمتش بالا میرود! (خیلی تابلوه که این قسمت تخیلی بود؟)

 

آنتالیا و مالزی رو که بیخیال شدیم 2 گزینه پیش رو داشتیم...یکی اینکه هیچ جا نرویم ... که نمیشد چون تمام اقوام و آشنایان ما دقیقن همان 2 هفته را برنامه سفر داشتند.

دوم اینکه ما هم با آنها برویم... کجا ؟ از اهواز به شمال و سپس اربیل!

هرچند خیلی سخت بود ولی از جان گذشتیم و پراید سلطنتی خود را برای این سفر طولانی آماده کردیم.

 

تعمیرات و آماده سازی 200 هزار تومان ناقابل آب خورد ... تازه باید لاستیک ها را هم تعویض میکردم تا خطر مرگ در جاده را از 43 درصد به حدود 24 درصد کاهش دهیم که ناگهان... خداوند روزی ده و رهنمای ما را نجات داد.

 ادامه ماجرا و سفرنامه باشه برای بعد

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳
تگ ها :