یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

بوووق (خیلی بی ادبیه جنبه نداری نخون)

پسرک پای تلویزیون و کانالهای مختلف مدام خودش را میبیند و یک سری چیزها می آموزد.

بی ادبی شد دیگه ببخشید...خانمها ترجیحن نخونن

 


 

پسر: بابایی؟ ماشین خراب شده؟

پدر: آره پسرم...بوقش قطع شده...

.

.

.

مادر: پسرکم از بابا پرسیدی؟

پسر: آره مامان...

مادر: خب ماشین چشه؟

پسر: هیچی... ش.وش.ولش قطع شده!

مادر:چییییییی!!! تعجب

برو به بابات بگو زود درستش کنه من عجله دارم

.

.

.

پسر رو به پدر: حالا درست میشه؟ مامان میگه دیرش شده

پدر: ...به مامانت بگو نگران نباشه...یه بوق خودم از قبل دارم اونو وصل میکنم ...بوق برای این ماشین حتی از ترمز هم واجب تره...میدونی پسرم مامانت وقتی پشت فرمون میشینه باید همش دستش به بوق باشه

.

.

.

مادر: درست شد؟

پسر:  نگران نباش... بابا گفت ش.وش.ول خودشو میده بهت که همش دستت بهش باشه

مادر: ...فرنـــــــــــــــــــــــــوووووود!!!عصبانی

 

.....................................................................

پی نوشت جهت افتادن 2زاریها: فرنود  (همون که کلیپ سوتی دادنش تو پخش زنده برنامه کودک همه جا دیده شده) وقتی خودشو تو ماهواره دید و فهمید که وقتی اون بگه شو.ش.ول ... خود به خود توسط دیگران به صورت "بووووق" شنیده میشه ...در نتیجه فکر کرد که منظور از اون "بوووق" که از پدرش میشنیده در اصل همون عضو مربوطه بوده.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٦
تگ ها :