یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

سوتی باحال خانم صداقتی

 

خ صداقتی مجری پا به سن گذاشته ی برنامه جوان ایرانی سلام رو میشناسید حتمن.... و اینکه چقدر با تنوع اقوام عجیب و غریب تو ایران حال میکنه...مخصوصن کرمانجی زبانها که اصلن خودشم نمیدونست کجایی هستند...خلاصه امروز هم داشت مردم ایران رو ترغیب میکرد که با برنامشون تماس بگیرند و خیلی شیک و بدون اینکه ذره ای شرمنده بشه از پشت رسانه ملی گفت:

از هر قوم و طویله ای که هستید با ما تماس بگیرید!

البته بعد که فهمید اصلن بروی خودش نیاورد و خیلی راحت در ادامه حرفهاش هم گیر داد به مردم "لر" که هی زنگ نزنید بگید چرا اسم زیرشاخه های اقوام ما رو نمیبرید!

کلن خیلی پررو تشریف دارند...

علم آواشناسی من میگه که قبیله و تبار رو با هم قاطی کرد و شد طویله!

ولی حس روانشناسی من پالسهای منفی میفرسته میگه ایشون اعصابش از همون اقوامی که زنگ میزدند و اعتراض میکردند خورد بوده...کلن فکر میکنم ارادت ایشون به اقوام ایرانی در همون حده که ترغیبشون کنه زنگ بزنن.

یه بار یه بنده خدایی هم در ارتباط با ایشون سوتی داد که اون به این در

یکی از شهرستانهای جنوب زنگ زده بود و با لهجه ی غلیظ و پر از اشتیاق میگفت:

خانم صادقی...خانم صادقی!!!

ما شما رو خیلی دوست داریم...

ما دلمون میخواد هر صبح با شما از خواب پا شیم!

خانم صادقیییی....خانم صا...

که صداش قطع شد!

 پس نویس!:

امروز یکی زنگ زد اینو گفت:

- من یک جوان کازرونی هستم و چند وقتی بود که دچار مشکل بودم که با شنیدن صدای گرم خانم صداقتی مشکلم برطرف شد!

میخواستم همینجا تمومش کنم ولی بزارید اینم براتون در ادامه مطلب تعریف کنم

 

 


این جوان عزیز یعنی چه مشکلی داشته که با شنیدن صدای گرررررم مجری برطرف شده؟

من به جز تمام موارد غیراخلاقی و خنده داری که نباید بهشون فکر کنم (از مشکل در اجابت مزاج گرفته تا اختلالات ج.ن.30)  تنها مشکلی که به ذهنم میرسه سرماخوردگی گوش میانی این جوان معصوم می باشد.

مطمئنن ایشون میخواسته یه چیز دیگه ای بگه و این از آب در اومده...من یاد یکی از تاریخی ترین فیلم های کمدی میندازه احمق و احمق تر (dumb & dumber)

یه جاش هست که جیم کری میخواد تمرین کنه که چه جملات عاشقانه ای به اون دختره بگه...خیلی قشنگ جملات رو ردیف میکنه

ماری عزیز من با تو به اوج میرسم

من با تو حس فوقالعاده ای دارم

مثل یک پسر بچه دبستانی !!!

بعد تو خیالش یه قدم جلو میره و با حالتی که نمیشه ردش کرد به اون دختره میگه

من میخوام باهات عش.قب.ازی کنم

.............همه چیز حساب شده و دقیق

دختره میاد تو اتاق

جیم کری یه مقدار  حول میشه و مکث میکنه تا یادش بیاد چی ردیف کرده بوده

بعد جلو میره و تو چشمهای دختره نگاه میکنه و میگه

من میخوام با یه پسربچه دبستانی عش.قبازی کنم!

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤
تگ ها :