یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

به یاد شاملو

میخواستم به طنز بنویسم که

لامصب تو روز روشن تا دید هیچ ماموری نیست چشم هاشو رو همه ی ارزشهای انسانی بست  و به خط عابر پیاده تج.اوز کرد! 

یکی بهش تذکر داد...

اونم در جواب گفت تقصیر من نبود...اگه این خط کشی رو دو متر اونطرف تر میزاشتن حالا زیر چرخهای من نبود!

تازه اگه خیلی دلتون میسوزه وقتهایی که چراغ قرمزه جلوی خط عابر پیاده نرده بکشید که کسی هوس نکنه از روشون رد بشه

اما واقعن قضیه خیلی تلخه

تلختر از اونکه بشه با شوخی و خنده از کنارش گذشت


10 تا 10 تا ناموسهای مردم رو میبرن و بشون تج.اوز میکنن...اون وقت چهارراه به چهارراه پلیس گذاشتن که کسی به خط عابر پیاده تجاوز نکنه!

خب شاید حق هم دارند...چون اولن با پول جریمه ها این هتک حرمت به خط عابر پیاده رو میشه جبران کرد و یه منبع درآمدی میشه...ثانین هیچ جوری نمیشه تقصیر رو گردن خط عابر پیاده انداخت ...آخه لامصب گردن نداره!

هراس من مردن در سرزمینی است که حفظ حریم خط عابر پیاده از خود عابر پیاده واجب تر است !

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱
تگ ها :