یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

هدیه روز زن!

ق ن :قبل از هرچیز این پست رو ببینید...البته خودم مفصل حرف دارم در موردش...ولی فعلن وقت نمیکنم

......................................

سلام و تبریک

چون اکثر خواننده های اینجا رو جماعت نسوان تشکیل میدهند به ناچار روز زن را همینجا به همه تبریک عرض میکنم و از اینکه خدمت تک تک عزیزان نتونستیم برسیم و جداگانه روزشون رو تبریک بگیم خرسندیم!

من و بانو مثل دو تا دوست همیشه همراه و یاور همدیگه هستیم...هیچ وقت تنها نمیزاریم همدیگه رو...خلاصه به طرز اعصاب خوردکنی همش با همیم!!!...طوریکه برای پیچوندن همدیگه و خرید هدایا هم به مشکل برمیخوریم...

خلاصه تنها وقتی که میتونم بدون تابلو شدن برای خرید هدیه اقدام کنم در زمان کاری اداره هستش...قابل توجه اقا صابر عزیز!!!

اولش گفتم برم عروسک بگیرم که خیلی وقته از این حرکات لوس انجام ندادم...دیگه وقتشه

رفتم تو اسباب بازی فروشی...یه عروسک خیلی با نمک دیدم که خیلی خوشکل بود...یه کفشدوزک بود که خیلی گنده بود...اندازه 2 تا متکا بود!!! لبخندش خیلی دلنشین بود...وقتی از تو قفسه برام اوردنش پایین دیدم بالهاش مثل شنل هستند و یه مقداری آدم رو یاد بال سوسک مینداختن...با خودم گفتم حتمن بانو به جای اینکه خوشش بیاد، ازش میترسه...وقتی میرفتم بیرون فروشنده خیلی مودبانه به من گفت شما چند روز پیش هم اومدید اینجا ولی چیزی پسند نکردید...دنبال چیز خاصی هستید؟

زذ: بله ولی هربار اومدم اینجا پیداش نکردم

فروشنده: میشه برام توضیح بدید ؟ شاید بتونم کمکتون کنم

زز: حالا باز هم میام و بیشتر راجع بهش صحبت میکنیم

و فروشنده با دهان نیمه باز رد پای مرا تا پیاده رو بدرقه کرد (کسی نیست بگه خب مث آدم بگو از مغازه خارج شدم)

بعد یادم افتاد ....

بیخیال طولانی میشه...

خلاصه بعد از اینکه کل مغازه ها رو بررسی کردم...رفتم از یه جای شیک و ردیف یه گلدون و چندتا گل مصنوعی واقعن زاغارت خریدم...و چون خانم مغازه داره از من خوشش میومد یه گل اضافی هم برداشتم و با شرط اینکه اگه بانو حتی مقدار کمی هم خوشش نیومد پسشون میدم اجناس رو خریدم و راهی خونه شدم....

باز هم برای اینکه طولانی نشه...

بانو جان هدیه را نپسندیده بود و  کمی رفته بود تو خودش...وقتی که من گفتم اگه نخواستی میتونیم ببریم و پسشون بدیم...با خوشحالی استقبال کرد و  حتی چند قطره اشک شوق ریخت و من بالاخره اینجا بود که موفق شدم بانو رو خوشحال کنم!

عصر رفتیم اجناس رو پس دادیم و از همونجا با 4 هزار تومان یک هدیه ی بسیار جالب براش گرفتم

هر کس تونست بگه چی بوده یه جایزه نفیس و ارزنده پیش من داره

 

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
تگ ها :