یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

عشق یعنی

عشق یعنی وقتهایی که من برای چند دقیقه ی کوتاه در خلوت کوچک تنهایی خودم می مانم...

تو ...بی صبرانه...

مرا به بیرون از اتاق بخوانی

و بگویی که

دلت برایم تنگ شده بود

عشق یعنی وقتی صدای تورا میشنوم که دلتنگی ات را با ضربه های پیا پی بر در،

به قامت دلمشغولیهایم میکوبی...

من ...سراسیمه و با پاهایی خواب رفته...

از خلوت تنهایی خودم بیرون بیایم

و بگویم که

شرمنده اگه خیلی طول کشید!

و تو فقط باز ماندن در را تذکر دهی

و  من بدون اینکه دستهایم را شسته باشم...مشغول نوازش موهای قشنگ تو شوم!

 

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱
تگ ها :