یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

نمیدونی...

سلام

چون میدونم هیچوقت نمیتونم این حرف هامو رو در رو بهت بگم اینجا مینویسمشون

 


نمیدونی چقدر عاشق خنده هاتم

نمیدونی چقدر از ناراحت بودنت ناراحت میشم

نمیدونی هر کاری میکنم که خوشحالت کنم

نمیدونی که دومین زنی هستی که از ته قلب دوسش دارم

نمیدونی که من با کیسه فریزری که توش نشونه ی مهر و محبت توئه به تمام همکارام فخر میفروشم!

آره... همون یه لقمه نون و پنیر و گردو که به سبک خودت برام درست میکنی تمام قوت قلب منه برای شروع یه روز خوب.

کلی چیزهای دیگه هم هست که شاید نمیدونی

و قشنگی مهرورزی مادرانه ی تو در همینه که لازم نیست چیزی بدونی

...محبتت بی دریغه!

هیچوقت تو را مادر صدا نخواهم زد

اما نمیدونی...

 

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱
تگ ها :