یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

میلاد حضرت محمد مبارک

آگهی استخدام:

به تعدادی آقای خوشتیپ و جنتلمن و باحال و اهل رقص ِغیر چندشی و دوبرابر آن به خانمهای زیبا، بی بندوبار و غیر ارزشی نیازمندیم!

جریان چیه؟

 


 

پارسال به همین مناسبت بود که جشن عروسی ما برپا شد...در نتیجه دیشب به نوعی میتونست سالگرد ازدواج ما باشه...

با وجود اینکه میدونم خیلی از دوستان هم مثل خودم این روزها دچار یه مقدار  افسردگی هرچند خفیف هستند...میخواستم خواهش کنم که حسابی شلوغش کنید و بترکونید...اسباب خوشگذرونی هم که الحمدلله باتوجه به استقبال فراوانی که از اون آگهی استخدام شده، همه جوره فراهمه...

ایاب و ذهاب هم طبق روال قدیم (توسط تعدادی مینی بوس ) صورت خواهد گرفتنیشخند

این جشن تا 12 اسفند که سالگرد ازدواج ماست برپاست...و به قول شاعر از ماست که بر ماست!...پس از این تاریخ، میتوانید دوباره به حالت افسردگی خویش بازگردید.

***در زمانهایی که رقص و پایکوبی یه مقدار کم شده و صدا به صدا میرسه دوستان میتونن از فرصت استفاده نموده و خاطرات جالبی که از مراسم عقد و عروسی دارند را برای دیگران با لحنی کاملا تحریک کننده برای حضار مشتاق تعریف نمایند***

تحریک حس خندیدن رو عرض کردم...البته هرکسی طبق برداشت خودش میتونه عمل کنه و چه بهتر!

............

پ ن:

 

خیلی حیفه که اینجا نمیتونم تمرکز کنم و احساس قلبی خودم رو براتون بنویسم...هیچ نوشته ای نمیتونه حس این روزهای منو حمل کنه...اوضاع شلوغ اتاقم  مانع میشه که حداقل گوشه هایی از این حس زیبا رو بتونم در قالب کلمات بنمایش بگذارم...

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱
تگ ها :