یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

اس ام اس عاشقانه!

بر هیچکسی پوشیده نیست که اس ام اس بازی یکی از پرقدرت ترین ابزارهای مخ زنی و ابراز احساسات به شمار میرود!...مخصوصا در دورانی که طرفین با هم دوست یا نامزد هستند...نیمه های شب زیر پتو ! انگشتها با سرعت حرکت میکنند و با صبر و حوصله و دقت حرف به حرف این تلاش ادامه پیدا میکنه تا یه جمله ی شیک و دلبرانه با کلی وسواس در انتخاب کلمات و پس از چند باز مرور و مزمزه کردن به سمت آن یار دلنواز ارسال شود!...و از اینجا تازه حس خوب دیگری آغاز میشود...یک انتظار خلسه آور و یک اشتیاق دلنشین برای پاسخی که میدانی حتما خواهد آمد و حتما دلنواز خواهد بود...اصلن (دوباره املای من ضعیف شد!) دوست نداری به این فکر کنی که آن سخنان شیرین ممکنه که از ته دل نباشند...همه رو با قشنگترین و مناسبترین لحن برای خودت میخوانی و لذت میبری...از اون مثالهای آخوندی برات بزنم که شیرفهم بشی و منم حال کنم با این روده درازی

مثل این میمونه که رسیور ماهوارتو فقط روی سیگنالهای خوب و مثبت تنظیم کرده باشی...وسط مثال گیر کردم...خلاصه امیدوارم که منظور رو دریافت کرده باشید...

یا مثلن همینجا !!!...(حالا چه گیری دادم که حتمن یه مثال بزنم، حرف به این واضحی)...شما خواننده هایی که اینجا رو مدتهاست میخونید ، هرچی من بنویسم بدون استثنا لبخند رو به لبهای  شما میاره...چرا؟...دقیقن به این علت که شما خودتون دلتون میخواد اینجوری باشه...خودتون بی اختیار وقتی وارد اینجا میشید رسیورتون روی سیگنال های خوب و بامزه ست میشه و خوشبختانه به اندازه ای سیگنال هم پیدا میکنید و این باعث تداوم این امر میشه.

برای تمام اعضای خانواده ضروریه که تنظیمات فرستنده و گیرنده ی خودشون رو همیشه در حالت مناسب قرار بدهند!

تکبیر!

متاسفانه اکثرا بعد از ازدواج دیگه  از اون تلاشهای شیرین برای دلبری دست می کشند و از طرف دیگه دنبال عیبجویی های بیهوده هم میروند...خود من هم از این قاعده مستثنا نیستم...و واقعن نمیدونم چه کوفتیه که همه ی ما گرفتارش میشیم...از قضا چند روز پیش تو اداره در یک کنفرانس کاملن علمی و پرطرفدار مشغول اس ام اس بازی با بانو بودم و میگفتم که اینجا خیلی شلوغه و اصلن حال موندن و گوش دادن رو ندارم ...دیدم بانو با شوخ طبعی خاص خودش برام نوشته یه جا کنار خودت برام نگه دار تا من بیام...منم سریع دکمه ی پاسخ رو زدم و در جوابش نوشتم : جای تو همیشه توی قلب منه عزیزم...میام دنبالت یه چرخی اطراف بزنیم بلکه دلمون وا شه! منتظر اوکی از سمت بانو بودم ولی دیدم جوابی نیومد و بعد از 10 دقیقه یک اس ام اس رسید برام...نوشته بود ربع ساعته منتظرم پس چرا جوابم رو نمیدی؟!!... من که یادم بود که حتی دلیوری اون پیامک هم اومده با مراجعه به موبایلم پیامها رو چک کردم و متوجه شدم که چه بدشانسی عظیمی اوردم....اون اس ام اسی که میگفت میخوام بیام تو کنفرانس کنارت بشینم از طرف رئیسم بود...نمیدونید چه لحظات پراسترسی رو تجربه کردم...تا مدتی ازش گریزان بودم و ایشون هم  با کمال بزرگواری سعی میکرد با من رو به رو نشه...یه جورایی هم انگار جدی جدی اون پیامک رو به خودش گرفته بود ...مرد گنده!..تا منو میدید مثل دخترایی که خواستگار سابقشون رو دیده باشن رفتار میکرد!...دو روز بعد تلفن اداره زنگ خورد ...رئیسم بود...گفت...مهندس جان اگه دیگه چرخهات رو زدی و دلت وا شده و  قول میدی کاری هم به کار ما نداشته باشی یه تک پا بیا دفترم!!!

 

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
تگ ها :