یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

قدرت عشق

دیروز فهمیدم  عشقی که من دارم بسیار قوی و پرقدرت است. بیشتر از آنکه در مخیله ام گنجانده بودم.

دیروز عشقم چنان قدرتش را به من نشان داد و با فنون محرمانه یک سبک رزمی ناشناخته که بیشتر شبیه فوتبال بود، مرا مضروب و منکوب نمود که با خودم گفتم اگر میخواهی زنده بمانی از این پس یا باید بدون هماهنگی و تاییدیه کتبی علیا حضرت آب هم نخوری، یا اینکه باید روی سرعت در جاخالی و استقامت در برابر فن فیتیله پیچ تمرینات بیشتر و تخصصی تری انجام دهی. در همین حین بود که به سمت دیوار شوت شدم و در برگشت (ریباند) قبل از اینکه همسرم فرصت کند بار دیگر شوتم کند با نهیب مادر زن عزیزم متوقف شد. با اشاره به سوتش به عیال فهماند که تنها بعد از شنیدن صدای سوت باید ضربه بزند و دستور داد ضربه تکرار شود!

پی نوشت:

بخش مادر زن از تخیلات خودم بود! پس از برگشت همسرم نتوانست کنترل خوبی داشته باشد و من از خط عرضی (در اتاق) بسرعت خارج شدم.


  
نویسنده : زذ ; ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
تگ ها :