یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

نوشته هایی که به دلم نشستند

این چند روز که داشتم صبر میکردم فضای مملکت برای ادامه ماجرای زن ذلیل چشم چران آماده بشه...بیشتر وبگردی کردم

یکی دوتا مطلب بدجوری ذهن منو به خودش مشغول کرد

مطلب اول واقعن به دلم نشست

مطلب دوم : در اصل مطلب نبود...یه حرکت انسان دوستانه ی قشنگ بود که به کمک خیلی از بلاگرها صورت گرفته...هماهنگ کننده و بانی اصلی این کار خیر هم صاحب وبلاگ کاغذ کاهی هستش و مطمئنم که اگر دست یاری شما به سوی او دراز بشه حتمن استقبال خواهد کرد. بنده خدا برای اینکه ریا نشه رمزدار نوشته...

مطلب سوم:یک جشنواره عکسلاگ هم راه افتاد و برنده اش هم دقیقن همونی شد که من دوست داشتم...اگه دوست دارید برای دور بعدی شرکت کنید.

من خیلی اهل وبگردی نیستم ولی در این وبگردی متاسفانه فهمیدم که یکسری باند بازی های عجیب در این دنیای وبلاگی هم وجود داره...

کلن نظرم عوض شد و سعی میکنم دیگه اینقدر به گسترش اینجا فکر نکنم.

از جوگیریات و بابالنگدراز پنج فوتی هم خیلی خیلی خوشم اومده + صدای قشنگ ققنوس رو شنیدم و فقط باید بگم که ای دختران مجرد عجب کیس مناسبی رو از دست دادید!

یه وبلاگ هم کشف کردم به نام "پرنده" که بعضی از نوشته هاش فوق فوق العاده است...این پستش معرکه بود و اشکم رو در اورد...

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
تگ ها :