یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

خطر انفجار

این همکار ما هم که گویا به صورت غیر استانداردی گازسوز شده، مدام نشتی میده!

....

پنجره رو باز میکنم و رو به همکاران میگم

میترسم الان یکی کلید برق رو بزنه و همه ی ما بریم رو هوا

بعد همه میخندند

و این شروع ماجراست

 


- نه آقا پنجره رو ببند...بوش تازه داشت منو میگرفت

= تو ظرفیتت پایینه اون دفعه هم زیاده روی کردی و بعدش حسابی تگری زدی

- اون بار کار این نبود که کار آقای معصومی بود...درصدش خیلی بالا بود!

= میگم این نشتی رو پیگیری کن...یه وقت صبح از خواب پا میشی میبینی اهل منزل دچار گازگرفتگی شدند

* مشکل از واشر شیر تحتانی طرفه

- فعلن باید با یه چیزی راه خروجش رو سد کنیم!

= دیشب چی خوردی بوی همیشگی رو نمیده

- من میرم بیرون سیگار بگشم شاید این بو از مخم بیرون بره

=سیگار بکش فازش دو برابر بشه!

* اوه اوه طرف عصبانی داره میشه...

=واااای الآنه که از سلاح دفاعیش استفاده کنه، این بار دیگه خفه شدنمون حتمیه...بچه ها در ریم!

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
تگ ها :