یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

من رو فرم هستم!

 

بانو: سلام ذی ذی!

زذ: سلام گلم...خوبی؟

بانو: مرسی...تو چطوری؟ رو فرمی؟

زذ: آره ... الان واقعن رو فرم هستم!

بانو: خدا رو شکر...دیدی اگه با من از نگرانیات بگی چقدر سبک میشی!

زذ: اون که بله و واقعن جواب داد... اما اینکه الان رو فرم هستم در اصل کار یه خانم دیگست...که باعث شد تا ساعتها رو فرم بمونم

بانو: (غرش کنان) این خانومه کیه؟ داری چه غلطی میکنی!!؟

 


زن ذلیل: الان تو بانکم....پیش همون خانومه!

بانو: ای نامرد...واسه چی رفتین بانک؟

زذ: بابا این خانومه متصدی بانکه و یه سری فرم بم داده دارم پر میکنم برا افتتاح حساب...لامصب یکی دو تا هم نیستن که...یکی واسه کارته یکی واسه بیمه و یکی واسه عمه صاحب حساب...خلاصه اینجوریه که الان حسابی سر فرمم عزیزم!

پ.ن:

1- علاوه بر کپی برداران در حیطه وبلاگ نویسی...دوستان تبلیغاتی هم میتونند از این مکالمه در تبلیغ یکی از بانکها استفاده نمایند.

2- این مکالمه طور دیگر و شیرین تری اتفاق افتاده که فقط من و بانو میدونیم!

٣- اولن بعد از صحبت های روحیه بخش بانو دیگه جایی برای این سوسول بازیا باقی نمیمونه...و ثانین نتونستم طاقت بیارم که تا 28م صبر کنم و اینجا برای روحیه گرفتن دوستان چیزی ننویسم.

4- راستی گفتم فرم یاد فروم افتادم کی بلده فروم یا همون انجمن بسازه؟ تو خصوصی لطفن!

5-  28 آبان یه پست میزنم و میخوام ازتون بخوام  تا از بانمکترین پستهای وبلاگم  (به جز نیکول و فیثاغورس و خسته نباشی برادر چون خیلی فاز زن ذلیلی ندارند) 3-4 تا رو انتخاب کنید که بزارم گوشه وبلاگ به عنوان پستهای محبوب...خلاصه از الان آماده باشید

6- میبینم که خیلی از دوستان آبانی هستند...جالبه بدونید که کوروش کبیر هم آبانی بوده!

 

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها :