یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

جنایات و مکافات

دو قانون هست که هرجا طرف کم میاره میتونه به زیبایی یه پاشو بزاره رو این قانون و یه پای دیگه رو اون قانون و شروع کنه به....(اشتباه حدس زدی) ....اسکی رو مخ طرف مقابل.

اولی قانون علیت نام داره : هر معلولی را علتی است به این بزرگی!

دومی قانون نیوتن: هر عملی را عکس العملی است بسیار دندان شکن!

به این ترتیب سهم یک زوج تحصیل کرده از علم و دانش به همین دو قانون محدود میشه  که تو فلان کار رو کردی و این حرکت من نتیجه اون عمل تو بوده...یا مثلن تو خوب بشو تا من هم با توجه به قوانین مذکور خوب بشم

ولی اگه اهل ادبیات هم باشن حتمن از این اشعار هم استفاده خواهند برد...یادداشت کنید:

انگشت مکن رنجه به درکوفتن کس               تا کس مکند رنجه به درکوفتنت مشت

ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار           تا باز که اورا بکشد آنکه تورا کشت

                                                                                       (ناصر خسرو)

به چشم خویش دیدم در گذرگاه - که زد بر جان موری مرغکی راه.

هنوز از صید، منقارش نپرداخت - که مرغ دیگر آمد کار او ساخت

چو بد کردی مشو ایمن ز آفات - که واجب شد طبیعت را مکافات

                                                                                        (نظامی)

این جهان کوه است و فعل ما ندا - باز آید سوی ما از که صدا                  (مولوی)

 

درجای دیگر شاعر میفرماید:

ازش دروغ شنفتم...بهش دروغ میگفتم        

میگفتم هرچی گفتش...میگفتش هرچی گفتم!

                                                                                      (شهرام شب پره)

ولی به نظر من قانونی که خیلی جاها راه گشاست قانون گذشت و فداکاریه.

این قانون میگه برای اینکه چیزی رو بدست بیاری باید از یکسری چیزهای دیگه بگذری...یا اگه بخوام بار مثبت بیشتری به این مفهوم بدم میخوام پیشنهاد بدم که به گذشت و فداکاری به دید سرمایه گذاری بلند مدت نگاه کنید...یک رابطه هم مثل هر کسب و کاری نیاز به صبر و تحمل و انتظار برای بازخورد سرمایه گذاری داره...فقط باید همیشه معتدل بود و درسی هم که از صفحه کلید گرفتیم یادمون نره!

حالا چرا دارم اینها رو میگم؟ طبق معمول در ادامه مطلب میتونید به فیض اکمل برسید


یکی دو بار بانو منو ترسونده بود طوریکه شروع کردم به جیغ کشیدن و بعدش هم برای اینکه ضایع نشم سریع به جیغ زدنهای مصنوعی شیفت کردم که یعنی از اول هم الکی داشتم ادای ترسیدن رو در میوردم...تو دلم مونده بود که یه بار حسابی تلافی کنم...این بود که نصف شب پشت دیوار قایم شدم و با یک صدای مهیب یهو جلوی بانو ظاهر شدم.

بنده خدا بانو حسابی ترسید و کپ کرد و من ته دلم گفتم بیچاره بانو! عجب شوخی بدی کردم! ولی عکس العملش اصلن اون چیزی نبود که من پیش پینی کرده بودم...

بانو بجای جیغ و فرار، با صدایی بسیار مهیب تر به سمت دشمن فرضی یورش برد...اینجا بود که مرگ را جلوی چشمانم دیدم و باخودم گفتم...بیچاره من! اولین ضربه دیافراگمم را از کار انداخت و هرچه سعی کردم بگم بانو نترس! منم عزیزم!...صدایم بالا نمی آمد و بناچار باید خود را درچنگال آن نازنین بانو به قضا و قدر میسپردم...با هر ضربه در حد توانم ناله ای میکردم که بلکه بشناسدم یا اینکه دلش بسوزه و دست از منکوب کردن این نگون بخت برداره...اما انگار نه انگار. دیگه الحمدلله بانو ترسش هم ریخته بود و با ضربات مهلک و بیرحمانه با خودباوری و اعتماد به نفس وافری مرا همچون بادکنک به در و دیوار میکوفت...در دل او را تحسین  میکردم و مدام میگفتم ماشالله به این ضرب دست! بالاخره چون چیرگی بر دشمن بر او مسجل گشت و در من حرکتی ندید همینطور با مشت های گره کرده بالای سرم ایستاد و من سرفه کنان گفتم بانو نزن! منم عزیزم! و بانو در جواب گفت: هستی که هستی ... خودم میدونم! و دوباره روز از نو روزی از نو...بالاخره آن کلام رهایی بخش (غلط کردم) را گفتم و توبه من به درگاهش پذیرفته گردید، و بانو در اینجا به معنای واقعی درس گذشت و چشم پوشی از خطای طرف مقابل رو به من آموخت.

بله هر عملی را عکس العملی است ولی نه الزاما آنچه ما انتظارش را داریم

پ.ن:

میبینم که دوستان حسابی دلشون خنک شده از کتکی که من خوردم....به نظرم برای انبساط خاطر بیشتر این پست و این یکی رو هم حتمن بخونید.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢
تگ ها :