یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

قحط الرجال

هرچه دنبال مردان ذلیل مرده ای بودیم که همدردمان گردند، دریغ از یک نویسنده مرد!

همه وبلاگستان پر شده از خانم های کدبانوی آشپز و خیاط و دعانویس و یا عاشقانی که اندر غم فراغ یا ذوق وصال ته دیگ شده بودند. تا اسم ته دیگ آمد عرق سردی بر پیشانیم نشست،

دویدم شعله رو کم کردم و چندبار غذا رو هم زدم که ته نگیره. در مسیر برگشت بر من روشن گشت که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت!

اون آقایون زذ که دنبالشون بودم، سخت مشغول انجام کارای خونه و بچه داری بودند و خانوم های محترمشون برای اینکه حوصلشون سر نره و وقتشون رو پر کنند از روی ناچاری به دنیای وبلاگ نویسی رو اوردند.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
تگ ها :