یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

کابوسی به تلخی واقعیت

متاسفانه اتفاق بدی افتاد و قرار نیست فعلن فندق حداقل تا یک سال دیگه بیاد پیش ما.

شاید ما هنوز آماده نبودیم و باید این اتفاق می افتاد تا قدر مواهب الهی رو بیشتر بدونیم

شاید کابوس بدتری انتظار ما رو می کشید و خداوند به ما رحم کرده

به هرحال قطعا حکمتی در کار بوده

و این حادثه هرچند ناگوار و تلخ ... درسی بود برای همه ما 

اصلا فکر نمیکردم روزی بیاد که اینچنین اتفاق بدی بیافته ... 

الان وقتی به یکی میگم آدمیزاد از فردای خودش خبر نداره ... دیگه واقعا لمسش کردم.

وقتی یه کابوس میبینی تا مدتها بعضی تصویرها و لحظاتش تو رو رها نمیکنه

یادآوری چهره نگران و مغموم بانو وقتهایی که از مطب دکترها بیرون میومد و من سنگینی کوه اندوه رو روی شونه هاش میدیدم و نمیتونستم هیچ امیدی به بهتر شدن اوضاع ایجاد کنم، نصف شب وقتی که منو بیدار میکرد و با گریه به آغوشم پناه می آورد و من ناتوان ترین مرد دنیا بودم...

بله دوستان از سختیهای زندگی به ستوه نیاید و قدر هرچیز خوبی که دارید رو بدونید و هیچوقت حسرت زندگی دیگران رو نخورید

آدمیزاد از فردای خودش خبر نداره ...

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٥
تگ ها :

دل تنگم

وقتی یه عادت بد رو میزاری کنار یه عادت بد دیگه میاد بجاش

وقتی یه عادت خوب رو ایجاد میکنی عادتهای بد هیچجا نمیرن! همونجا منتظر میمونند تا به وقتش جبران کنند...

با اومدن تو به زندگیم خیلی خوبیها به من اضافه شد...در حقیقت تو تنها خوبی زندگی من بودی...لطفا تا همون کوفتی انّان سابق نشدم زودتر برگرد

دوستت دارم

امشب چهارمین شبیه که تو و فندق منو تنها گذاشتین و رفتین تهران

دلم براتون تنگ شده

با خوندن این آهنگ احساساتم رو بیرون میریزم و همینطور همسایه ها رو! 

.........................................................

دوستان عزیز سلام

لطفا بعد از دانلود آهنگ از روی متن بخونید که همسایه هاتون رو صحیح و اصولی و با اعتماد بنفس! مورد عنایت قرار بدین 

بدون تو هیچم یه خالی تو هم
تصویری مخدوشم از پازلی مبهم

یه اشک بی بغض و یه ابر بی بارون
یه درد بی درمون یه زخم بی مرهم

بدون تو هیچم یه سایه تو سایه
تو خونه ی وحشت بدون همسایه

یه پیچک رو دیوار به هیچی میپیچم
بدون تو هیچم, بدون تو هیچم

بدون تو هیچم موجی سرازیرم
یه رفت تو برگشت فقط عقب میرم

یه شعر بی شاعر یه عشق بی معشوق
یه کوه بی قله یه دشت بی شیرم

بدون تو هیچم,یه تانگوی مفرد
یه جاده بی مقصد یه پوچی ممتد

سرابی تودرتو بسته ته پیچم
بدون تو هیچم, بدون تو هیچم

بدون تو هیچم یه درد تو دردم
تو کوچه ای تاریک تنها ترین مردم

قراری یه حس تو یه کافه تعطیل
یه سیگار خیس و یه قهوه سردم

بدون تو هیچم یه خالی سرشار
یه تیزی روی رگ تو روزای شب وار

اتاقی در هوا  چندکاغذ پاره
یه تقویم سوخته یه ساعت بیکار

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳
تگ ها :

زن ذلیلی موروثی

هفته پیش عقد برادرم بود

موقع گفتن بله پسرک نادان اول با اشاره به جمع گفت

با اجازه بزرگترها

(بعد با اشاره به بغل دستیش)

و خانومم! بعلههه

ما که عمری رو تو کار زن ذلیل بازی بودیم اینجوریشو دیگه ندیده بودیم!

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤
تگ ها :

تقویت یا تضعیف روحیه؟

قربون دستهات که اندازه دستهای لیلا فروهره!

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٦
تگ ها :

← صفحه بعد صفحه قبل →