یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

عشق یعنی

عشق یعنی وقتهایی که من برای چند دقیقه ی کوتاه در خلوت کوچک تنهایی خودم می مانم...

تو ...بی صبرانه...

مرا به بیرون از اتاق بخوانی

و بگویی که

دلت برایم تنگ شده بود

عشق یعنی وقتی صدای تورا میشنوم که دلتنگی ات را با ضربه های پیا پی بر در،

به قامت دلمشغولیهایم میکوبی...

من ...سراسیمه و با پاهایی خواب رفته...

از خلوت تنهایی خودم بیرون بیایم

و بگویم که

شرمنده اگه خیلی طول کشید!

و تو فقط باز ماندن در را تذکر دهی

و  من بدون اینکه دستهایم را شسته باشم...مشغول نوازش موهای قشنگ تو شوم!

 

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱
تگ ها :

تولدت مبارک خیام

٢٨ اردیبهشت تولد خیام بود

یکی از مرموزترین شخصیتهایی که پا به دنیا گذاشته

این صفحه اطلاعات جامعی از حکیم عمر خیام ارائه می کند

.............................................................................................................

در این روزهای تکراری و خاک گرفته

                                          عمر لبخندهایمان چه کوتاه شده

بیا کودکانه قهقهه بزنیم

                بیا آنقدر بلند بلند بخندیم

                                                          که

                                                                  پاره شویم

.........................

برای خونه نت گرفتم!!!!

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٩
تگ ها :

بانوی اردیبهشتی من

امروز حس های عجیبی دارم

امروز روز قشنگیه...

امروز

تولد

بانو جونمه

............................................................

.........پس همه با هم.......

.............به افتخار این بانوی اردیبهشتی............

.................بریزید وســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــط!!!!..................

 


بابت تمام بزرگواریهات ازت ممنونم عشق منقلب....

 

با هر لبخند تو من دوباره متولد میشم.........و چه آسون و بی آلایش میشه تو رو خندوند

تو اداره باید شیک و منظم بشینم و تو دلم از صمیم قلب خوشحالیم رو فریاد بزنم

...

ولی یه کمی تکون ایرادی نداره

اگه آهنگ نمیتونید بزارید...برید به این صفحه...

ولی دوباره برگردید همینجا که میخوایم یه همخوانی توپ در حد کنسرت ابی داشته باشیم!

یه شعر باحال هم با اندکی تغییر ایجاد کردم که از غیرت خودم کم میکنم و مینویسم اینجا که همه با هم و با ریتم کند برای بانو بخونیم

دقت کنید با ریتم کند...خیلی با حس و حال و در حال نوسان دادن شعله شمع یا فندک

 

چو گلهااااا

سراااااپااااااا

نشااااااط و شووووریییییییییییییی

تولّدت مبارک، گوگوری مگوری!!!

تولّدت مبارک، گوگوری مگوری!!!

 ریتم اومد دستتون؟؟...خب ادامه میدیم

بهاااااار

امییییییدیییی

همه سرورییییییی

تولّدت مبارک !!! گوگوری مگوری!!!

تولّدت مبارک !!! گوگوری مگوری!!!

....

تولدت مبارک عشق منقلب

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦
تگ ها :

...

سلام...

امروز داشتم تو وبلاگها میچرخیدم و حسابی تو خودم بودم... کلن این هفته دل و دماغ کار کردن نداشتم...تمام کارهای محوله رو پشت گوش انداختم....

همینطور که محو مانیتور بودم و دستم زیر چونم بود...احساس کردم نفسم بالا نمیاد و گلوم درد گرفته بود...

یهو رئیسم اومد دم در و از دور پرسید اقای زز گزارش چی شد پس؟

خیلی حول شدم و تا اومدم جواب بدم دیدم صدام در نمیاد...بیشتر دست و پامو گم کردم...

خلاصه به هر زور زدنی بود گفتم: این هفته نتونستم...میره واسه هفته ی بعد!

اما با یه صدای زیق زیقو شبیه به خروسی که ناراحته که چرا نمیتونه تخم بزاره و از بس زور زده سرخ هم شده...

اون نامرد بی وجدان هم گفت:...حالا چته؟...چرا میخوای گریه کنی!!!

نمیدونست که داشتم تو  این صفحه میچرخیدم

نامرد بی وجدان!

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱
تگ ها :

آخرین اخبار از بن.لا.د.ن

میگن بعد از کشف محل اختفای بن...سریع وارد عمل نشدند و خیلی زیرکانه  گذاشتن دقیقن روز عروسی ویلیام و کیت که همه ی دنیا حواسشون پرته،به اون خونه حمله کنن...یعنی دقیقن وقتی که بن داشته به یکی از افرادش میگفته بچرخون...بچرخون...خوب شد ... نه برگرد...اون وری نه ...سمت راست...آها خوب شد...از جلو آنتن برو کنار... کیت داره از ماشین پیاده میشه وای به حالت اگه تصویر خراب شه و نتونم صورت ماهشو ببینم!...هیچکی حق نداره رو پشت بوم کشیک بده ... بگو همه بیان پایین سیگنال ضعیفه

- نخیر آقا جان...به فرض هم اگه اینطوری باشه خواستن تا یه خبر داغ هست کار خودشونو بکنن و کسی هم زیاد بشون گیر نده

میگن وقتی به بن خواستن شلیک کنن...زنشو سپر خودش کرده بوده

یعنی حمله بقدری غافلگیرانه بوده که بن جان نتونسته فرار کنه و همونطور که تو اتاقش با زنش داشتن تی وی تماشا میکردن...هی داد میزده احمقها انقدر الکی تمرین تیراندازی نکنید...گلوله ها گرون شدن!

بعد رو به زنش میگه ... اگه اینا گذاشتن ببینیم مسیحیا چطور صیغه ی عقد رو جاری میکنن!!!

که یهو سربازا میریزن تو و تا سربازا میان شلیک کنن (خودشون گفتن که به هیچ وجه نمیخواستن به بن امون بدن و برای کشتنش رفته بودن)...بن داد میزنه....استوپ کنییید...استوووپ...

بعد همه منتظر میمونن تا بن شلوارشو بپوشه و به زنش بگه برو پشت سر من نامحرم نبیندت...بعدش داد میزنه...تسلیم تسلیم...الموت لصدام...الموت لصدام

در فیلم بدست آمده از این واقعه دیده میشه که

وقتی سرباز آمریکایی (تیم رابینز)،میبینه که بن (چنگیز حبیبیان) میخواد تسلیم بشه...بهش میگه من نیومدم که دستگیرت کنم...اومدم جونت رو بگیرم لعنتی!

و بن در این صحنه با ناراحتی زنش رو میاره جلو ...و میگه...بیاید بگیرید...این زن... جون منه...

به این لینک هم مراجعه کنید

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩
تگ ها :

بیا رها بشیم

امروز این متن رو یه جایی خوندم

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارند تغییر میدن

برام خیلی جالب بود...کلید تمام سوالهام رو تو این متن پیدا کردم و خوشحالم که میتونم ازش استفاده کنم

لبخند

تو هم اسیر یک تردیدی؟

نمیدونی که واقعن از این روزها چی میخوای؟

رمز عبور خوشبختی رو یادت رفته؟

تو هم اونجور که میخواستی زندگی نکردی؟

من هم مثل تو زندانی هستم

سالهاست که محبوس خودم هستم

سالهاست که "من" ارباب است و من چه خادمانه

خوشبختی را در فرو نشاندن تب تمناهای او گم کردم

من امروز یک کلید پیدا کردم

چقدر برایم آشناست

نگاهش کن

برای تو هم آشنا است؟

بیا رها بشیم



 

 

 

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩
تگ ها :

امان ساده لوحی

به احتمال 83% شما هم این مطلب رو شنیدید که "امسال سال عجیبی است...اگر سن خود را با سال تولدتان جمع کنید حاصل جمع برای همه یک عدد میشود و آن هم ؛؛ 90 ؛؛...!!!

خیلی هامون هم گفتیم چقدر جالب!

حال من به عنوان یکی از نخبه های این مملکت باید بیام و روشن گری کنم که ای ساده لوحان!!! هر سال اگه سن و سال تولدتون رو جمع بزنین میشه همون سالی که توش هستین دیگه...

مثلن برگردین به پارسال...که x-1 سالتون بوده....x-1 رو با با سال تولدتون جمع کنید میشه 90 منهای 1 یعنی 89...خیلی عجیبه نه؟؟؟؟

عجب ملتی داریم ما...

البته مطمئنم که خواننده های اینجا خودشون متوجه موضوع بودند.

حالا بگذریم...انصافن نظرتون راجع به بن لادن چیه؟

من که ازش خوشم میومد...قیافه ی با نمکی داشت!

ولی واقعن چقدر این مسائل و اخبار و روایاتی که به بن لادن نسبت میدن رو قبول میکنید...دوست دارم هرچقدر دلتون میخواد بنویسید...بدون اسم هم بنویسید که راحت باشید.

چه جالب...همین الان یه جمله با کراهت ساختم!

بعد از وبگردی نوشت:

حتمن این پست رو بخونید من که خسابی شرمنده شدم

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤
تگ ها :

خبر فوت یکی از دوستان بلاگ نویس

متاسفانه یکی از بلاگرهای خوب و با ارزش، به نام شیرزاد طلعتی از بین ما پر کشید. ایشان نه تنها بلاگر خوبی بود که از تبار مردان جوانمرد نیز بود ... باشد که ارزشهای او در این جامعه همیشه زنده بماند.

جهت اطلاعات بیشتر درباره ی زمان و مکان مراسم ترحیم به این پست مراجعه کنید

خداوند به همه ی بازماندگانش صبر بده.

 

به حرمت اینکه یک بار در پست تفسیر عکس های بلاگرها اسم ایشون رو اینجا اورده بودم وظیفه ی خودم دونستم که چند سطری به مناسبت وقوع این ضایعه ی دردناک بنویسم.

ایشون رو نمیشناختم ولی پست "یه میدون قشنگ و یه مرد دوست داشتنی"ش رو که دیروز خوندم به تبحر ایشون در نوشتن پی بردم و ساعتها به فکر فرو رفتم.

حتمن بخونیدش خیلی خیلی قشنگه

متاسفانه تنها چیزی که تو این دنیا میشه به یقین گفت که حقیقت داره مرگه که هیچ راه گریزی ازش نیست...حتی به دنیای مجازی هم رحم نمیکنه...به هر حال چه بخوایم چه نخوایم چه به خدا اعتقاد داشته باشیم و چه نداشته باشیم...این رسم ناخوشآیند روزگاره که باید روزی گذاشت و رفت و یا سالهای سال غم فقدان عزیز از دست رفته ای را بدوش کشید.

ضمن همدردی برای مصیبت دیدگان و داغداران، امیدوارم با یاد خدا و توکل به او ، و ایمان به وجود حکمت ایزدی، و همچنین حضور دلگرم کننده ی شما ، تحمل این روزهای سخت براشون آسون تر بشه.

لطفن برای شادی روح شیرزاد جوانمرد فاتحه ای بخوانید و باز هم یادآوری میکنم اگر مایل به شرکت در مراسم آن عزیز هستید به پستی که در ابتدای مطلب اشاره کردم رجوع کنید...مطمئن باشید حضور شما باعث تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود.

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢
تگ ها :

نمیدونی...

سلام

چون میدونم هیچوقت نمیتونم این حرف هامو رو در رو بهت بگم اینجا مینویسمشون

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱
تگ ها :