یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

دندانپزشکی

سلام دوستان

حرف خاصی نیست و فقط عرض ادب و ارادت

دندون پزشکی رفتم ... همینطور که دراز کشیده بودم و به معنای اصطلاح " دهنم سرویس شد" فکر میکردم فکرهای مسخره ای به ذهنم میرسید بیشتر از اینکه نگران درست انجام دادن کار باشم همش میگفتم خدا حفظت کنه دکی...نکنه خدایی نکرده همین الان بمیره و من بمونم با این وضعیت فجیع... صدای مته و دریلش اصلا ترس نداشت...بیشتر صدای شکم و روده هاش منو میترسوند ... آخه گوشم دقیقن به شکمش بود...یا برعکس شکم اون تو گوشم بود! با خودم میگفتم حتمن بنده خدا بسکه سرش شلوغه همه رو جمع میکنه میزاره آخر وقت یهو میرینه هااااا

یادم افتاد که من چون نوبت نداشتم ...موندم بعد از آخرین مریض...یعنی الان واقعا دیگه از آخر وقت دکی هم گذشته!

.....

خلاصه کنم دوستان وقتی رفتین دندان پزشکی سعی نکنید که فکر خودتون رو منحرف کنید...فایده نداره

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٦
تگ ها :