یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

بیست و هشت آبان ماه...یوم الله یوم الله

سلام بر دوستان عزیزی که با الطاف بی کران خود ما رو حسابی مورد لطف و مکرمت خویش قرار دادند.من میخوام در همین لحظه و در این پست مبارک به علت عدم موفقیت در سر زدن به دوستان و پاسخ به کامنتهای بیشمارشان و جهت دلجویی از شما سروران یک معذرت خواهی خشک و خالی تحویلتان بدم!

فیلم تظاهرات مردمی رو که از تی وی میدیدم همیشه تو کف این بودم که اون برادران مستقر در پشت وانت چگونه و از چه مخرجی تو بلندگو شعارهای ضد استکباری خود را به نتراشیده و نخراشیده ترین شکل ممکن به گوش سردمداران ممالک زورگو میرسانند...

به علت اینکه از امر بنده مبنی بر انتخاب 3 عدد از پستهای خنده دار این وبلاگ سرپیچی فرمودید...شما رو به تخیل اون فضا دعوت میکنم

بیست و هشت آبان ماه....

بیست و هشت آبان ماه....

یوم الله....یوم الله!!!

به علت شیوع اعمال بی ناموسی از طریق چت...عزیزان اگه نقاطی از مانیتورشون درچار عذر شرعی است دقت کنند که لفظ جلاله ی الله در آن مکانهای خاص قرار نگیرد...و اگر بناچار قرار گرفت بیشتر از 5 ثانیه نشود...اگر نمیدانند کجای مانیتور دچار عذر شرعی است احتیاط واجب این است که صفحه را هر 5 ثانیه یک بار مینی مایز بفرمایند و در صورت نبود حوصله می توانند مدام با دکمه Scroll ماوس بازی و صفحه را بالا و پایین بنمایند که البته به علت القای بعضی افعال، و همچنین مضر بودن برای چشم، مکروه اعلام شده...اما در صورت عجز و ناچاری بلا اشکال است! اکمل این است که مانیتور خود را تمام و کمال در آب کر فرو برند و دقت کنند که اگر حتی به اندازه یک میلی میکرون از بدنه یا حتی سیم های آن بیرون از آب باشد آن عمل تطهیر صورت نگرفته است!

البته با توجه به هدفمندی یارانه ها و اصلاح الگوی مصرف کاربر گرامی میتواند به همان  تمیزسازی با دستمال کاغذی و آب دهان نیز کفایت کند.

خب دیگه عذاب دادن خواننده گرامی را به اتمام میرسانم و در ادامه مطلب به شرح مراسم تولد آن یگانه اختر تاب دار وبلاگستان میپردازم

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٩
تگ ها :

مهار یک زن ذلیل!

داشتم به این فکر میکردم چرا دیگه سوژه خاصی برای نوشتن زن ذلیلی هایم ندارم که ناگهان دوزاری ام افتاد...

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳
تگ ها :

وقتی که قهر میکنیم

وقتی که قهر میکنیم

                       کلمه قشنگ " ما "

                                برای مدتی  به من و او تجزیه میشه

                                                         و من به خودم دستمریزاد میگویم!!!

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٧
تگ ها :

هوای نامطبوع

اگه مسیر کلی نوشته هام رو دقت کنید میبینید که اوایلش فقط از زن ذلیلی مینوشتم

و یه زمانی وقتی سوژه زن ذلیلی کم میوردم، سوژه توالت نوشته میومد و تک و توک هم +16

اما در حال حاضر و باتوجه به شرایط جوی با عرض شرمندگی

هرچی زور میزنم فقط هوا میاد!

پ.ن

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥
تگ ها :

من رو فرم هستم!

 

بانو: سلام ذی ذی!

زذ: سلام گلم...خوبی؟

بانو: مرسی...تو چطوری؟ رو فرمی؟

زذ: آره ... الان واقعن رو فرم هستم!

بانو: خدا رو شکر...دیدی اگه با من از نگرانیات بگی چقدر سبک میشی!

زذ: اون که بله و واقعن جواب داد... اما اینکه الان رو فرم هستم در اصل کار یه خانم دیگست...که باعث شد تا ساعتها رو فرم بمونم

بانو: (غرش کنان) این خانومه کیه؟ داری چه غلطی میکنی!!؟

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها :

تولدم را تبریک نگویید

برخلاف چیزی که برای من اصلن قابل تصور نیست یه روزهایی بوده که من در این دنیا نبودم (من نه آمده ام و نه رفتنی ام...شاید این صدای خداوند است که در ذهن من انعکاس می یابد و شاید من دچار توهمی دلنشین هستم...) و جهان یه چیزی کم داشت...

حدود سی سال پیش این معضل جهان اسلام برطرف شد و ما به شکل یه گوله نمک خپل و گامبالو وارد دنیا شدیم...و جهان اسلام غرق در نور و سرور شد.

پدرم شب قبل از تولدم خوابی دیده بود تو مایه های خواب های فرعون و نمرود و پادشاه ماد...

بله خواب دیده بود که بجای پسر، خدا به او یک مرغ یخ زده عطا نموده! و پیر خردمندی او را دلداری داده که نگران نباش...این پسر بقدری خوب و عالی خواهد شد که حظ خواهی نمود!

البته من دقیقن میفهمم علت خوابی که پدرم دیده نگرانی از اوضاع اقتصادی بوده و این خواب بازتابی از نگرانی ها دلمشغولیهای پدر کارمند من بوده.

از فرصت زندگی من تقریبن نصفش گذشته و کماکان سردرگم گوچه های هرزه گرد شهری خاک گرفته ام...

یک سال دیگر هم گذشت و کار های هر روز رو به فرداها موکول کردم...

یک سال دیگر هم گذشت و چیز قابل ملاحظه ای نیاموختم...

تا روز تولدم 28 آبان از من خبری نخواهد بود...چون نه حس خندیدن دارم و نه خنداندن.

 

پ.ن:

خیلی کوتاه و مختصر بگم که وقتی برگشتم دوست دارم هدیه های جالب توجهی گرفته باشم تا دوباره سر ذوق بیام.

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۸
تگ ها :

مصاحبه من و خود من (1)

سلام مصاحبه ام با خود من خیلی طولانی شد و میخوام سریالیش کنم. در اصل بیشتر یه صحبت خودمونیه مرور خاطرات برای خودم


 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤
تگ ها :

جنایات و مکافات

دو قانون هست که هرجا طرف کم میاره میتونه به زیبایی یه پاشو بزاره رو این قانون و یه پای دیگه رو اون قانون و شروع کنه به....(اشتباه حدس زدی) ....اسکی رو مخ طرف مقابل.

اولی قانون علیت نام داره : هر معلولی را علتی است به این بزرگی!

دومی قانون نیوتن: هر عملی را عکس العملی است بسیار دندان شکن!

به این ترتیب سهم یک زوج تحصیل کرده از علم و دانش به همین دو قانون محدود میشه  که تو فلان کار رو کردی و این حرکت من نتیجه اون عمل تو بوده...یا مثلن تو خوب بشو تا من هم با توجه به قوانین مذکور خوب بشم

ولی اگه اهل ادبیات هم باشن حتمن از این اشعار هم استفاده خواهند برد...یادداشت کنید:

انگشت مکن رنجه به درکوفتن کس               تا کس مکند رنجه به درکوفتنت مشت

ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار           تا باز که اورا بکشد آنکه تورا کشت

                                                                                       (ناصر خسرو)

به چشم خویش دیدم در گذرگاه - که زد بر جان موری مرغکی راه.

هنوز از صید، منقارش نپرداخت - که مرغ دیگر آمد کار او ساخت

چو بد کردی مشو ایمن ز آفات - که واجب شد طبیعت را مکافات

                                                                                        (نظامی)

این جهان کوه است و فعل ما ندا - باز آید سوی ما از که صدا                  (مولوی)

 

درجای دیگر شاعر میفرماید:

ازش دروغ شنفتم...بهش دروغ میگفتم        

میگفتم هرچی گفتش...میگفتش هرچی گفتم!

                                                                                      (شهرام شب پره)

ولی به نظر من قانونی که خیلی جاها راه گشاست قانون گذشت و فداکاریه.

این قانون میگه برای اینکه چیزی رو بدست بیاری باید از یکسری چیزهای دیگه بگذری...یا اگه بخوام بار مثبت بیشتری به این مفهوم بدم میخوام پیشنهاد بدم که به گذشت و فداکاری به دید سرمایه گذاری بلند مدت نگاه کنید...یک رابطه هم مثل هر کسب و کاری نیاز به صبر و تحمل و انتظار برای بازخورد سرمایه گذاری داره...فقط باید همیشه معتدل بود و درسی هم که از صفحه کلید گرفتیم یادمون نره!

حالا چرا دارم اینها رو میگم؟ طبق معمول در ادامه مطلب میتونید به فیض اکمل برسید

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢
تگ ها :