یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

کرم ریزان فی شهر الرمضان

سلام

اگه روزه دار نیستید لطفا ادامه مطلب رو بخونید و اگر هستید حتمن با دقت و تصویرسازی مو به مو مطالعه بفرمایید!

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱
تگ ها :

کودکان را چگونه تربیت کنیم؟!

کودکان بیش از آنکه به نصیحت و پند و شوکولات و پلی استیشن و ماچ و موچ ویا تنبیه و پس گردنی و مداد لای انگشت و ضربات پشه کش و قاشق داغ و آویزان نمودن به پنکه،(یادش بخیر) احتیاج داشته باشند...به الگو احتیاج دارند.

خانمها دقت کنند درست بخوانند...الگووو و نه النگو...البته خب عید فطر نزدیکه و حق دارید!

همین امر برای آدم بزرگها هم صادق است...حالا هی بگن فلان کار بده و فلان کار خوبه...وقتی الگوی عملی نباشه این نصایح و تنذیرات بیشتر به داستان تبدیل میشن.

اما واقعن هدفم فقط این بود که بگم برای تربیت کودکان باید ابتدا والدین خودشون رو تربیت کنند. مطمئن باشید به جای حرف زدن اگر یک پنجمش رو خودتون عملن انجام بدین تاثیرش بیشتره. خلاصه اگر هم بلد نیستید تربیت کنید بیخیال باشید و بزارید بچه ها خودشون از دور و برشون درس بگیرند. البته یادتون نره که بهشون غذا بدین! به عبارت دیگه تو که بلد نیستی درستش کنی حداقل خرابکاری نکن.

در ادامه مطلب میتونید نمونه ای از این تخریب ذهن رو ببینید که به علت آموزش نادرست و نابهنگام یک مادر به فرزند اوسکلش رخ میدهد

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٧
تگ ها :

دعواهای موزیکال

مثل هر دو زوجی بین ما هم مشاجره در میگیره. نکته جالب اینه که هردو زیر لب آهنگ های خاصی رو زمزمه میکنیم

وقتی با هم قهریم و کم مونده که از هم کینه به دل بگیریم

 

من از تو راه برگشتی ندارم، به سمت تو سرازیرم همیشه

تو میدونی اگه از من جدا شی، منم که سمت تو میرم همیشه

البته بعضی وقتا که بانو خیلی دلخور شده و کاملن حق هم داره یه مقدار بیرحمی میکنه و این شعر رو میخونه

همین امشب از غصه ها میمیرم (دور از جونشقلب) انتقاممو از هردوتامون میگیرم

 

وقتی دیگه کم کم داریم دوباره خوب میشیم و تازه آشتی کردیم

 

هنوز می پرستمت ، هنوز ماه من تویی
هنوز مومنم به تو ،که تکیه گاه من تویی

پ. ن

بالاخره رمضان پربرکت و مبارک شد برای من. چرا؟

بچه که بودم خب روزه نمیگرفتم مگر بعضی وقتا اونم کله گنجشکی...بزرگ که شدم فقط آن سه روز مهم رو روزه میگرفتم تازه بدون نماز...بزرگتر که شدم که دیگه واقعن با حلال و حرام خداحافظی کردمخجالت

اما عشق بانو  باعث آشتی من با جسم و روحم شده...

همه روزه هامو دارم میگیرم و حال میکنم با اینگه جلوی چشم و زبانم رو هم دارم میگیرم...این +21 ها هم بخاطر فشاریه که داره بم میادکلافه

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٤
تگ ها :

همذات پنداری سینمایی

مدتی بود از بحث اصلی دور شده بودیم نه؟

جهت یادآوری: بحث اصلی همون شرح احوال زن ذلیلی بنده میباشد!

چند روز پیش اولین یا دومین قسمت سریال Desperate Housewives رو دیدیم یکی از 4 تا زن مثلا بیچاره این سریال خیلی وسواس داره که کارهای خونه رو با دقت و درستی تمام انجام بده و همیشه از همسرش شاکیه که چرا از من درست و حسابی تشکر نمیکنه و شوهرش هم از او شاکی که تو با پرداختن به کار خونه توجهت رو از من دریغ میکنی.

فردای اون روز بعد از اینکه از سر کار برگشتیم کارهای انجام نشده زیادی داشتیم، خونه شدیدا نا مرتب بود، سینک ظرف شویی پر بود از انواع بشقاب و قابلمه.

خلاصه دیدم بانو خسته ست و خودم هم به علت تغییر در شخصیتی که پس از ازدواج در من رخ داده از بی نظمی و کثیفی چندشم میشد ایششششش. در نتیجه شروع کردم به مرتب کردن که بانو گفت ولشون کن فعلن بیا استراحت کنیم، اما من که تازه گرم ظرف شستن شده بودم گفتم چشم ولی اول ظرفا رو بشورم

خلاصه یک بار دیگه هم پیج شدم ولی نرفتم که دیدم بانو با حالتی عصبانی پش سرم ایستاده و میگه:

تو خودتو با کار خونه سرگرم میکنی تا به من بی توجهی کنی!

و اینجا بود که فهمیدم .... (جای ما به عنوان زن و شوهر عوض شده رو قبلا فهمیده بودم)

دیگه نباید تماشای اون سریال رو ادامه بدیمنیشخند

در ادامه یک سری مطالب طولانی نوشتم که توصیه میکنم شروع به خواندنش نکنید

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٠
تگ ها :

بازی وبلاگی اختراعی زن ذلیل

سلام...

ذهن خلاق من باز هم جوگیر شد و با توجه به مد شدن بازی های وبلاگی رفت تو فاز اینکه چطور میتونه به این مبحث هم ناخنکی بزنه.

به همین جهت شما رو دعوت میکنم به تحمل مطرح شدن یک بازی وبلاگی دست ساز، حالا اگه دوست داشتید شرکت هم بکنید.

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٤
تگ ها :

پارادوکس

تو عزیزترینی و همه دنیا رو برای تو میخواهم

تو بزرگی و هیچ تحفه ای رو لایق تو نمیبینم

و اینطوریه که من هنگ میکنم و  ...

بعضی وقتها یادم میره که؛

تو بزرگواری و سخاوتمندانه کمترین تلاش هایم را با خوشحال شدنت پاداش میدهی

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳
تگ ها :

اول مرداد عزیز

اگر به من فرصت بازگشت به روزهای قبل و انتخاب تصمیم های جدید را بدهند دوست دارم به دوم مرداد 1388 بازگردم!

حالا چرا دوم مرداد 1388؟

 چون میخوام اول مرداد حتما و عینا تکرار بشه!...چون اول مرداد 1388 می ارزید به کل روزهای گندیده قبلش...

اول مرداد بود

یه جای سوزن روی دستم بود که خیلی دوستش داشتم

مربوط به آزمایش خون چند روز قبلش بود.

همه چیز عالی بود

شب قبلش به قدری راحت خوابیده بودم که باورم نمیشد. هیچ شکی و هراسی نمیتونست وارد ذهنم بشه...آرامش عجیبی داشتم...عشق بانو و تصور اینکه تا ابد با هم خواهیم بود به من حسی فوق العاده میداد. با همه خوش و بش میکردم و بیخیال و آسوده کنار بانو نشسته بودم و دستش را میفشردم.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢
تگ ها :