یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

ای مرده شور اون هیکلت رو ببرند!

گویا یکی یه خبطی کرده و این حرف رو توی تلویزیون زده:

"خانومه میگه بچه نمیخوام بیارم که هیکلم خراب نشه، ای مرده شور اون هیکلت رو ببرند!"

 جامعه زنان نسبت به این حرف، عکس العمل خشمگینانه ای داشته اما بنده جهت افزایش این خشم میخواهم جامعه نسوان را به این امر آگاه کنم که؛

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳٠
تگ ها :

ضد حال هنرمندانه

بانو: خب عزیزم اون مطلب خنده دارت چی بود؟

زذ: تو یه جلسه نشسته بودیم که موبایل یکی از همکارام که خیلی هم جدی و پر رودرواستیه و کسی باش شوخی نمیکنه شروع کرد به زنگ خوردن و ما همه ترکیدیم از خنده، هاها هااااااااااا هاها

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٩
تگ ها :

عجیب ترین و کوتاه ترین مکالمه تلفنی

شاید خیلی خنده دار نباشه اما باید در تاریخ ثبت بشه!

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۸
تگ ها :

ابراز کف کردگی به سبک تلویزیونی

باز هم امت شریف ایران اسلامی

حماسه ای غرور آفرین خلق کرد

درود بر شما مردم همیشه در صحنه

آفرین بر شما و غیرتمندیتان

جوانان پرشور و شعور

زنان و مردان پرتلاش و صبور

سوگل ها، الهه ها، مهدیه ها، 5000  (امیدوارم حداقل تو یکی مذکر باشی!) و فاطمه ها!

مبارک باد بر شما این پیروزی

مبارک بادتان این وحدت و یکدلی

 

پ.ن

از تلاش شبانه روزی و حمایتهای بی شائبه همه دوستان تشکر میکنم...انشالله در مراسمی ویژه از کامنتگذاران برتر به نحوی شایسته تجلیل بعمل خواهد آمد.

ضمنا محلت ارسال کامنت برای پست زیر تا پایان دقیقه 89 میباشد.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٦
تگ ها :

به عشقت....

مدتی از بانو دور افتاده بودم و حسابی دلتنگش بودم

این شعر رو تقدیم میکنم به تو بانو....تا بدونی که هیچوقت یادم نمیره قشنگترین سین سفره عید هر سالی...

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٦
تگ ها :

نیکول کیدمن به رحمت خدا رفت

به گزارش زی ذی پرس، نیکول کیدمن شب گذشته درگذشت.

به نقل از شاهدان عینکی ماجرا، این بازیگر فوق ستاره هالیوودی دیشب در حالیکه در یکی از کوچه پس کوچه های بورلی هیلز دنیال آلو ترش میگشت، دچار درد زایمان شد و جهت وضع حمل به بخش اورژانس بیمارستان مک کورمیک واقع در یکی از مزارع استرالیا منتقل شد(زادگاه نیکول- همیشه من و اون خدابیامرز همدیگه رو  به اسم کوچیک صدا میزدیم). که متاسفانه در مسیر بیمارستان ماشینی که آمبولانس نیکول را تعقیب میکرد به علت استفاده از موبایل در هنگام رانندگی از مسیر جاده منحرف شد و به دره سقوط کرد.

آخرین تصاویر ظبط شده در دستگاه موبایل راننده سمج حاکی از این بوده که راننده تا کمر از پنجره بیرون آمده بود تا بتواند از صحنه های نالیدن و هوار کشیدن نیکول کیدمن  درون آمبولانس فیلمبرداری کند.

مسئولان راهنمایی رانندگی در این خصوص متذکر شدند که ممنوعیت استفاده از موبایل در هنگام رانندگی تنها به مکالمات تلفنی محدود نمیشود بلکه شامل فیلم برداری هم میگردد!

اما این تنها خبر بد دیشب نبود و نیکول کیدمن دیشب در سن 39 سالگی روی تخت بیمارستان، زیر دستگاه اکسیژن، کنار خیل عظیم هواداران که همگی برای انجام کمکهای اولیه (تنفس دهان به دهان و ماساژ قلبی)صف کشیده بودند، جلوی چشمان نگران چند کانگرو و کوالا، آخرین زور نافرجام خود را زد و بی هیچ مقدمه ای سرزا رفت!

پزشک معالج وی در خصوص این ضایعه جهت همدردی با هواداران نیکول کیدمن گفت:

"ببخشید که مرد"

وی علت فوت آن مرحومه را "ضعف بنیه و ریقو بودن بیش از حد" عنوان نمود!

پی نوشت مهم:

برای گوگولی مگولی شدن نی نی هایی که از تو شکم مامانشون اینجا رو میخونن دعا کنیم و انشالله سالم و سلامت بیان در آغوش مادر اینترنت بازشون

(لطفا اگه با این متن حال کردید و هوس انتشار آنرا دارید، با خیال راحت ولی با ذکر دقیق منبع کپی کنید...از این قبیل نوشته ها بزودی در صفحه توالت نوشته ها/شایعات )

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٢
تگ ها :

قزوینی-فوتبالی

:به قزوینیه میگن نظرت راجع به مسابقات فوتبال چیه؟

-:میگه ای بد نیستقهقهه (ادامه داره!)

:

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۸
تگ ها :

اساسی ترین هدف از ازدواج (پسورد = 1)

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۸
تگ ها :

جام جهانی 2010 از دیدگاه یک زن و شوهر چشم و دل پاک

زن: چه حیف شد تیم خوش تیپی مثل ایتالیا اینقدر زود حذف شد!

مرد: آره، فرانسه هم حیف بود. چه تماشاچی های نازنینی داشتن این دوتا

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٦
تگ ها :

امید واهی

دیروز همسرم با خواهرزاده عزیزتر از جانش میخواست بره خرید و به طرز عجیبی که اصلا هم تابلو نبود من رو فرستاد دنبال نخود سیاه...بعد از 10 دقیقه که با نخود سیاه برگشتم کلی شاکی شد!

یه دعوا زرگری راه انداخت و در حالی که فحشهای بسیار رکیکی میداد از خونه بیرون رفت...من خیلی زرنگ بودم و فهمیدم جریان از چه قراره  اما به روی خودم نیاوردم و الکی تا مرز دیوانگی عصبانی شدم که نفهمه که من فهمیدمچشمک...تا از خونه رفت بیرون با یه تحلیل ساده (اینکه چرا به تمام بستگان دور و نزدیکم فحش داد ولی به پدرم کاری نداشت) و نگاهی به تقویم که نشان میداد روز پدر نزدیکه به این نتیجه رسیدم که بله، خبری در راه است...

بشکن زنان با دمبالچم گردو میشکستم و یک عدد صابون ضد باکتری به شکم میزدم که ناگهان زنگ موبایلم به صدا در آمد...

بشکن زدن رو متوقف کردم و گوشی رو جواب دادم

: میز شام رو بچین ...عذا رو گرم کن... خریدی هم اگه لازمه انجام بده...خونه رو مرتب کن با خواهرزاده عزیزتر از جانم داریم میایم خونه...

-: عج

:شپلق (صدای زرتی قطع شدن گوشی)

-:له نکنید...خوب بگردید هدیه مناسبی برام پیدا کنید.

صابون زدن رو متوقف کردم و سگ دو زدن را آغاز نمودم

(یا علی گفتیم و سگ دو زدن آغاز شد :جملات قصار زذ؛ جلد 2 ص 1027)

برای تنفس هم که شده ادامشو در قسمت ادامه مطلب گذاشتم

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱
تگ ها :