یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

یک سوتفاهم!

نمیدونم چرا امروز هوس کردم اضافه کاری بمونم اداره و کارهای عقب افتاده رو انجام بدم!...بیخیال...

 

دیروز بانو مرخصی بود و اداره نرفته بود...

حدود ساعت 10-11 بود که موبایلم زنگ خورد:

بانو: سلام زی زی (گریه کنان)

زی زی: چی شده زودی بگو!

بانو: بدون تو اصلن خونه انگار قفسه...اصلن بدون تو حس هیچ کاری نیست...حتی نفس هم نمیتونم بکشم!

زی زی: ای جان....امروز زودتر میپیچونم و میام پیشت

بانو: اره نفسم... تو اداره هم که هستی اصلن خودتو خسته نکنی عزیزم...ولی توروخدا زودتر بیا خونه...اصلن بدون تو دست و دلم به هیچ کاری نمیره!

.

.

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
تگ ها :

خطاب به مدیریت پرشین بلاگ

یا وجیها عندالله!

این عکسی است که جدیدا با هربار وارد شدن به پرشین بلاگ مشاهده میکنیم...و بسی بر راندمان هر روزه ی ما تاثیر گذاشته است!

جناب آقای مدیر! ای دلنشین و صمیمی!

با این عکس زیبایی که از خودتان گذاشتید نه تنها تمایل ما به عضو شدن در کلوپ پرشن بلاگی ها صدچندان برابر کاهش یافت...بلکه ممکن است از شدت رنجی که بابت دیدن آن عکس متحمل میشویم هرآینه به عضویت خویش در پرشین بلاگ نیز خاتمه دهیم!

 

 

بعضی چهره ها بهتر است که همیشه پشت پرده بمانند

 

پس از 1 ماه نوشت:

عکسی که میبینید تغییر کرده و خیلی خوب و قابل تحملتر شده...از اون زاویه ی عکس قبلی معلوم نبود که دکتر ما چه لپ های هلویی داره ماشالله...

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢
تگ ها :

آدم ها ، باورها و عادتهایشان

روابط انسانی برپایه ی یک سری پیش فرض ها شکل میگیرن...

وقتی رابطه ای شکل گرفت، خود به خود آینده ی آن رابطه را نیز  شروع میکنیم به ترسیم و دیری نمیگذره که میبینیم درون کاخی هستیم که خودمان تکه تکه ی آجرهایش را چیده ایم...شالوده ی این کاخ همون پیش فرضهاست و برای همه آرزو میکنم که هیچگاه در تشخیص و ارزیابی پیش فرض هاشون (از این لغت پیش فرض خسته شدم...چی بنویسم به جاش؟) خطا نکنند.

اما انسان جایزالخطاست و این اتفاق برای همه ی ما روزی بالاخره در یکی از روابطمون خواهد افتاد.

بعضی وقتها آدم به نکته هایی میرسه و میبینه که پیش فرض هاش خیلی هم دقیق و کامل نبودند و اون رابطه ای که برپایه ی اون باورها شکل گرفته شروع میکنه به سست شدن...

اینجا دیگه دست خودته و باز به تشخیص خودت بستگی داره ... چون با هر نگاه تردیدآمیزی به پایه ها، بنایی که ساختید شروع میکنه به ترک برداشتن.

بعضی بناها حیفه که خراب بشن...مثل یه دوستیه عمیق و صمیمی...مثل قهرمان بودن پدر در ذهن فرزند...مثل فرهیختگی و انسانیت استادی که الگو قرارش دادی...مثل عشقی که تمام زندگیت رو باش قمار کردی...

پس لطفن قبل از ساختن هر رابطه ای به پیش فرضهاش خیلی دقت کنید...اما بعد از اینکه رابطه شکل گرفت و قسمتی از زندگی شما شد قبل از محک زدن شالوده ی ساختمان به عواقب خراب شدنش خوب فکر کنید.

پیشنهاد من اینه که اگه اون رابطه یک رابطه ی حیاتی تو مایه های زندگی مشترک یا پدر و مادر هستش...تا جایی که ممکنه الکی و از سر کنجکاوی و کم عقلی پیش فرضهاتون رو به چالش نکشید و مثل یک انسان مذهبی و خشک مقدس، اعتقادتون به اون رابطه رو یک امر حیاتی بدونید و همیشه حفظش کنید.

اگه در شرف ازدواج هستید الآن وقت سبک سنگین کردنه...الآن وقتیه که اگه اون ساختمون خراب بشه اتفاق خیلی ترسناکی نخواهد بود.

اگر در اون ساختمون هستید و زندگی مشترکتون رو شروع کردید...برای چیزی که ساختید ارزش بیشتری قایل باشید و باز هم به سازندگیتون ادامه بدید...این ساختمون حالا حالاها جای کار داره...

واقعن خوش بحال اونهایی که پیش فرضهاشون تا حدود زیادی درست بوده و با ایمان و عشق، خونه ی امنی که ساختن رو هرروز گردگیری میکنن...

باید جنبه های مثبت رو بیشتر دید...باور داشته باشید که جنبه های منفی، واقعی نیستند و از سر خستگی و اشتباهات انسانی ایجاد شده اند...مثبت ها رو مثل یک کلکسیونر حرفه ای با دقت جمع آوری کنید...تا هرچند به نظر خیلی ها ساده لوح باشید ولی خوشبخت زندگی کنید.

خیلی مهمه که تلاش کنید باور طرف مقابلتون رو به پیش فرض هاش محکمتر کنید...اون وقت میبینید که چطور برای خونه ای که با هم ساختید فداکارانه تلاش میکنه

به علت زن ذلیلی و افتضاحی تیریپ، روزی نیست که بانو از ظاهر من ایرادی نگیره...ولی من همیشه یاد خاطره ای می افتم که در ادامه مطلب نوشتم

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
تگ ها :

رقص و پایکوبی ادامه دارد!

سلام خدمت دوستانی که اون گوشه ها نشستند...

پاشید بیاین وسسسسســــــــــــــــــــــط!!!

همسر من
_هی
تاج سر من
_هی
جیگر من
_هی
بالو پر من
_هی
باشه الهی همیشه شونت جای سر من

راستی بانو یه پیرهن خیلی قشنگ و خوش رنگ برام گرفت و من هم یه عطر تکراری ولی خاطره انگیز براش خریدم

یه آهنگ خوب هم پیدا کرده بودم ولی ...

اینجا هم یه مطلب جالب

حالا...

تو چقدر خوب بودی ...

تو چه محجوب بودی...

واسه ی زندگی مشترک...تو چه مطلوب بودی!!!

 

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
تگ ها :

قال زی زی!

ناهاری بس چرب و چیلی خوردیم و حسابی سیر شدیم...بحدی که از جان خود هم سیر گشتیم...و حدیثی از خود خارج ساختیم

قال زی زی :

نگاه گناه آلود یک مرد نامحرم به زن نامحرم، همچون تیری است که بر باسن او می نشیند!

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸
تگ ها :

برای بانوی...

"از اولین روز آفرینش، حس خوب گوش دادن به صدایی صادق در ذهنم حک شده...صدایی که هرچند آهسته و مبهم، اما با اشتیاق و مصمم به من زندگی می بخشید..."

                     (زز- 2-3 ساله از اهواز)

 

ای بهترینم...

سلام!

هیچ صفتی پیدا نکردم که بجای "..." درون عنوان بذارم تا دلم راضی بشه...

و همین گونه است که هیچ اسمی پیدا نمیکنم که تو را با آن عاشقانه تر صدا کنم، مگر اسم خودت!

پس مینویسم برای تو بانوی من!

مینویسم که بدانی

                      هرگز فراموش نکرده ام؛

و هرگز فراموش نمیکنم

آن شبی را 

               که تنها و گمشده و بی امید بودم

                                            و تو برایم شعر خواندی...

از آنچه برایم خواندی یک کلمه هم به یاد ندارم...

حتی تلخی آن تنهایی و گمشدگی را نیز به خاطر نمی آورم

تنها چیزی که در عمق خاطراتم باقی مانده...

زمزمه ی صداییست

                       که  آرام و صبور

                                    از روح خود

                                           در کالبد من می دمید.

آری

       این نجوای صدای تو بود 

                                         که داشت

                                                                   معجزه میکرد...

و من

         اینگونه

                       آفریده شدم!

 

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤
تگ ها :

میلاد حضرت محمد مبارک

آگهی استخدام:

به تعدادی آقای خوشتیپ و جنتلمن و باحال و اهل رقص ِغیر چندشی و دوبرابر آن به خانمهای زیبا، بی بندوبار و غیر ارزشی نیازمندیم!

جریان چیه؟

 

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱
تگ ها :