یک زن ذلیل

خاطرات قابل بازگویی یک مرد زن ذلیل

سلب مسئولیت

هرگونه برداشت از نوشته های این وبلاگ مبنی بر بر زن ذلیل بودن من غیر قانونی است.

من زن ذلیل نیستم چون خانمم اجازه نمیده!

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
تگ ها :

ویرایش جدید یک جوک قدیمی

همسرم از من پرسید:

باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو

بی درنگ گفتم : مامانتو

  
نویسنده : زذ ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
تگ ها :

موسیقی مورد علاقه

تا همین چند روز پیش همسر خوش سلیقه من اصلا از آهنگایی که گوش میدادم خوشش نمیومد و به محض اینکه سوار ماشین میشد قبل از سلام و احوال پرسی دکمه خاموش ظبط رو فشار میداد. چند بار این اتفاق افتاد و من دیگه کم کم، ای بگی نگی، یه کوچولو داشتم شاکی میشدم!!!

و بلاخره چند روز پیش...

ادامه مطلب   
نویسنده : زذ ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
تگ ها :

کتک خوردن جلوی مادر زن

دیروز یک لحظه جسارت نموده و با ارباب خود اندکی مخالفت کردیم و ایشان به طرفة العینی انگشتان دستم را چنان با مهارت پیچاند که حتی فرصت نکردم بگویم آآآخ.

مادر زن عزیزم هم رویش را برگردانده بود و به هیچ وجه نمیخواست خورد شدن یک مرد توسط یک زن رو ببینه.

خود را از چنگال آن نازنین به در بردم و جلوی آینه کبودی های دور گردن و بازو رو نگاه میکردم. با خود گفتم که برای خودت داری مرد میشوی. یک مرد قوی که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها :

لباس شویی

امروز لباس های محل کار همسر عزیزم رو با احترامات فائقه شستم و در یک حرکت مذبوحانه پیشنهاد اتو کردنشان رو هم دادم که ابتدا طبق معمول (مثل همه پیشنهادهای دیگرم) رد شد


و تا خانم آمد بفهمد که چه پیشنهاد مناسبی رو رد کرده من از اتاق رفته بودم.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦
تگ ها :

بی پولی

مطابق امر همسر گرامی چهار میلیون و نهصد هزار تومان جور کردم و متهم به بی پولی شدم چونکه:

نتوانستم آخر برجی 100 تومن دیگه هم اضافه کنم تا رند بشه!

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
تگ ها :

غضن فرشاد شد

همسر عزیزم یک پراید بسیار ارزشمند دارد که من بعضی اوقات فراموش میکنم مراتب شکرگزاری خود را اعلام کنم. و همیشه پس از بلکم بازی های نابجای این حقیر بطرزی کاملا منطقی دم بنده توسط شوماخره ی کبیر چیده میگردد.

آخرین بار به عیال محترم با اقتدار فراوان گفتم من دیگر از این ماشین استفاده نمیکنم و اگر روزی سوارش شدم اسمم رو بذار غضنفر!!!

از قضا همان شب جهت انجام کاری که اتفاقا مربوط به خودم بود سوار معظم له شدیم و آنرا به اتوبان علی چپ بردیم. زیر چشمی خانم را می پاییدم که دیدم بسی عاشقانه مرا مینگرد. خطاب به من گفت : دوستت دارم غضنفر!!!

و غضنفر شاد شد.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
تگ ها :

معاهده ترکمان قهوه

میدونید که در دنیای امروز چیزی که باعث اعتبار و ابهت یک مرد میشه میزان دارایی اونه و اینکه چقدر میتونه با پولش مانور بده. در ادوار گذشته هم چیزی که زنان را به مردان محتاج میکرده قدرت نان آوری و محافظت و امنیتی بوده که مرد با زور و تدبیر خود فراهم میکرده.

اینجانب با رضایت و در کمال صحت عقلی قبول کردم که اختیارات و امور مالی رو دودسته به همسر مهربانم تفویض کنم. به این صورت که فیش حقوق، و مبلغ واصله - سر هر برج برسد به خانم، بلافاصله.

ابلاغیه بالا به صورت شعر به من تفهیم شد تا بیشتر و راحتتر قابل پذیرش باشد. و من آن را قبول کردم! نه‌تنها به این دلیل که زذ هستم بلکه به سبب درک و شعور وافری که دارم و اعتقاد به اینکه میتوانم بدون استفاده از این حربه های پوچ و دیکتاتوری همسرم را به معنی واقعی شریک زندگی خود کنم.

  
نویسنده : زذ ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱
تگ ها :